26 شهريور 1398 17/01/1441 2019 Sep 17

 
  صفحه اصلی
  زندگینامه مهتدین (متن)
  راهنمای مهتدین
  حقوق بشر از دیدگاه اسلام
  اسلام و مسيحيت
  اسلام و يهوديت
  اسلام و لائيك
  اسلام و بوداييت
  اسلام و بهائيت
  اسلام و تشيع
  اسلام و تصوف
  پاسخ به مستشرقین
  مقالاتی در دفاع از دین اسلام
  اسلام شناسی
  كليپهاي صوتي
  کليپهاي تصويري
  کـتـابـخـانـه
  ارسـال زندگینامه
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  تماس با ما
  ارتبـاط با ما
 
تعداد کليپهاى صوتى: 377

تعداد كليپهاى تصويرى: 9

تعداد کل مقالات: 2192
تـعداد اعضاء سایت : 607
بازدید کـل سایت : 3255180
 

سایت نوار اسلام

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

 

مشاهده مقاله   
 

شماره مقاله :

3119 تعداد مشاهده : 302 تاریخ اضافه : 2018-12-12

 

دین شیعه، فکر و اندیشه را در بند کرده است و آن را از دریافت دین و دلایل آن از قرآن کریم دور می ‌کند (1)

دین شیعه، فکر و اندیشه را در بند کرده است و آن را از دریافت دین و دلایل آن از قرآن کریم دور می ‌کند (1)

دین شیعه توانسته است با روایات منسوب به امامان، جامعه ‌ی شیعی را از قرآن و نیز کمترین حقوقی که الله تعالی به آنان بخشیده است، یعنی قرائت قرآن کریم و تدبر و فهم آن بر اساس نصوص بیّن و آشکارش، دور کند.

آن‌ها معتقدند که علم قرآن از مهم ‌ترین علوم اختصاصی امام معصوم است؛ قرآن نوشتاری صامت و خاموش است و نیاز به مفسری ناطق و گویا دارد که آن را تفسیر و تأویل نماید و احکام آن را مطابق مقصود و مراد الله تعالی استنباط نماید و این قابلیت جز برای امام معصوم وجود ندارد و این دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند؛ قرآن عبارت از رسم و خط و نگاری است که در دست همه می ‌باشد، اما صامت است و سخن نمی ‌گوید و هرکس بکوشد آن را خارج از چارچوبش به سخن آورد، پیمان آن را فسخ کرده است و حرمت مقدس آن را زیر پا نهاده است و از فرمان آن تمرد کرده است و نتیجه‌ ی این امر جز تبدیل دین، مردود نمودن آن، تمرد و خروج بر آن چیز دیگری نیست.

آن‌ها به علی رضی الله عنه این مقوله را نسبت داده ‌اند: «این قرآن است، از او بپرسید و او را به سخن آورید، هرگز چیزی به شما نخواهد گفت، من در مورد آن به شما خبر می ‌دهم، در آن علم گذشتگان و علم آنچه تا روز قیامت خواهد آمد، وجود دارد و این قرآن میان شما حکم می ‌کند و بیانگر مسایل شماست، پس اگر در مورد آن از من بپرسید شما را از آن آگاه خواهم کرد»[1].

قول دیگری نیز منسوب به علی رضی الله عنه است که می ‌گوید: «این قرآن خطی است که میان دو جلد نگاشته شده است و با زبان سخن نمی ‌گوید و نیاز به ترجمان و مفسر دارد و این مردانند که از آن سخن می ‌گویند»[2].

همچنین در حدیث قتاده آمده است که وقتی وی قرآن را تفسیر می ‌کرد، ابوجعفر شنید و این کار وی را رد نمود و گفت: «وای بر تو ای قتاده، اگر قرآن را از پیش خود تفسیر می ‌کنی که هلاک گشته ‌ای‌ و دیگران را نیز به هلاکت می ‌اندازی، اما اگر آن را از مردان گرفته ‌ای، هلاک شده ‌ای و دیگران را نیز هلاک کرده‌ ای؛ وای بر تو ای قتاده، قرآن را تنها کسانی می ‌دانند که مخاطب آن قرار گرفته ‌اند».[3]

 از سالم بن ابی سلمه روایت است که می ‌گوید: درحالی‌ که من حاضر بودم، مردی بر ابوعبدالله حروفی از قرآن خواند که همانند قرائت مردم نبود؛ ابوعبدالله گفت: «فعلا این قرائت را نخوان و آنگونه که مردم می‌ خوانند بخوان، تا اینکه قائم ظهور نماید، وقتی قائم ظهور کرد، کتاب الله را آنگونه که باید می ‌خواند و مصحفی را که علی نوشته است، بیرون می ‌آورد».[4]

قمی در تفسیر خود به این اصل اشاره کرده است، آنجا که این قول را به جعفر نسبت می ‌دهد که گفت: «در قرآن مثال‌هایی برای مردم زده شده است و خداوند با آن ما و پیامبرش را مورد خطاب قرار داده است و غیر از ما کسی آن را نمی ‌داند».[5]

 مطابق باورها و اعتقادات شیعه در مورد قرآن، کسی که برای رسیدن به راه مستقیم پروردگار می‌ کوشد، هرگز به حق نمی ‌رسد! این شخص یا باید منتظر خروج قائم بماند و یا تا زمان مرگش در حیرت و گمراهی به سر برد؟!

چنین روایاتی در کتاب‌های شیعه به کثرت یافت می‌ شود که حجت قرآن را به وجود قیم مقید می ‌کند، زیرا قرآن تنها برای یک نفر تفسیر شده است و آن علی می ‌باشد و علم قرآن پس از علی به امامان بعد از او رسیده است و هر امامی این علم را به امام پس از خود ‌سپرده است، تا اینکه علم آن به امام دوازدهم رسید و او نزد دوازده امامی‌ها بیش از 11 قرن است که غایب و مفقود است و نزد فرقه‌هایی از شیعه، معدوم است.

از آنجایی که حجیت قرآن با این شخص غایب و یا معدوم مرتبط است، نزد آن‌ها احتجاج به قرآن بخاطر غیبت قیم آن، متوقف است و نمی ‌توان در باب استدلال، به قرآن مراجعه کرد و همین برای تباهی و گمراهی کافی است.

با این همه عجیب است که دین شیعه وجود امامان معصوم را برای توضیح دین و تفسیر آن به طوری که مصون از هر اشتباه و خطایی باشد، ضروری می ‌داند. در این ‌صورت ما به آن‌ها می ‌گوییم: چگونه این جمعیت زیاد موجود در دنیا اسلام را پذیرفتند و بدان گردن نهادند درحالی ‌که ادعا می ‌کنند شارع مقدس، امت را در عصر غیبت که صدها سال است بطول انجامیده، به فقها ارجاع داده است.

این درحالی است که فقهای آن‌ها معصوم نیستند که درنتیجه احتمال دارد دچار انواع نقص و اشتباه و خطا در فهم قرآن و سنت شوند؛ فقهای شیعه خود نیز در این تناقض حیران و سرگردانند.

غیبت امام معصوم بیش از 1200 سال است که شروع شده است و چه بسا که هزاران سال دیگر نیز ادامه داشته باشد، با این وضعیت آیا دین شیعه جایگزینی برای این غیبت طولانی و مبهم سراغ دارد؟ تا بتواند عوام شیعه را به دستاویز محکمی ربط دهد تا به اندازه‌ ی سر انگشتی از دین خود فاصله نگیرند، دینی که مملو از تناقضات است، زیرا اساس و مبنای آن فلسفه می ‌باشد بجای آنکه مصدر و منبع اول و اساسی دین اسلام، یعنی قرآن کریم باشد که با آن‌ها موافق نیست.

آن‌ها برای رهایی از این وضعیت به جعل روایاتی پرداختند که فکر و اندیشه‌ی شیعیان را اسیر کرده است و آن‌ها را وادار به تسلیم در برابر تناقضات، اختلافات و دروغ‌ها نموده است، دروغ‌هایی همچون باور به اعتقاد بداء، اجازه‌ی تقیه و همسان دانستن کلام امام با کلام الله تعالی بدون قائل شدن به کمترین تفاوتی میان آن‌ها.

در تفسیر قمی روایتی طولانی آمده است که در مورد پایان کار بنی عباس سخن می ‌گوید، امام شیعیان در این روایت می‌ گوید: «هرگاه در مورد چیزی به شما خبر دادیم، همان گونه خواهد بود که گفتیم، پس بگویید: خداوند و رسول او راست گفتند و اگر برخلاف آن بود، بگویید: خداوند و رسول او راست گفتند و اینگونه دو پاداش بگیرید».[6]

علاوه بر آنچه بیان شد، جاعلان توانستند با روایت‌های ساختگی، قلوب جامعه‌ ی شیعی را ترسان و هراسان بگردانند، آن‌ها به ابوعبدالله نسبت داده‌اند که گفت: «... آنکه سخن ما را رد کند، گویا سخن الله را رد کرده است و این در حد شرک است»[7].

این روایت کلام امامان را همچون کلام الله تعالی دانسته است!! بلکه مازندرانی بر این باور است که: «برای کسی که از ابوعبدالله روایت می ‌کند، جایز است بگوید: «قال الله تعالی» زیرا قول امام همانند قول الله است؟!! وی می ‌گوید: حدیث هریک از امامان معصوم همان قول الله تعالی است و در میان اقوال آن‌ها اختلافی نیست، همانگونه که کلام الله تعالی اختلاف و تضاد ندارد»[8].

با این تفصیل شما گوی سبقت را از کنیسه هم ربوده ‌اید، چنانکه در آنجا عوام مردم تسلیم امر راهبان هستند و در اینجا نیز عوام شیعه بی ‌چون و چرا تسلیم امر و قضاوت مراجع خود می ‌باشند.

از این ‌رو رابطه و پیوند جامعه شیعی با روایات منسوب به امامان بیش از ارتباط آن‌ها با کتاب الله متعال است، تا جایی که عوام شیعه نمی‌ توانند در روایات امامان تفکر کنند، یا آن‌ها را با قرآن مقایسه نموده و بسنجند. حتی اگر با این کار در پی اطمینان بیشتر و تصحیح اعتقاد و باورهای خود باشند، زیرا بر این باورند و این احتمال را می ‌دهند که چه بسا با این کار خود را هلاک نمایند و در معرض زیان جاودان قرار دهند یا لعنت ‌ابدی گریبان ‌گیر ایشان گردد.

از این جهت، بزرگان آن‌ها که در گذشته به تألیف این روایات دروغین پرداختند، توانستند چنین ترسی را در دل عوام به وجود بیاورند و بزرگان امروزی آن‌ها از این ترس باطلی که در دل عوام ایجاد شده است، بهترین بهره‌بردار‌ی‌ها را به نفع خود می ‌کنند، تا از این طریق، عوام شیعه و افراد ناتوان آن‌ها را به بردگی و بندگی بکشانند و آنان برای ایشان چنان جایگاهی قائل شوند که تقریبا بر تمام جامعه‌ ی شیعی سیطره یابند و اموال و عقل‌های آن‌ها را بربایند و به این ترتیب بر غیبت امامی که انتظار طولانی ‌اش شیعیان را ملول کرده است، سرپوش بگذارند.

من از عموم شیعیان تعجب می ‌کنم، آن‌ها در قرآن کریم آیات بی ‌شماری در تضاد با روایاتی مشاهده می ‌کنند که منسوب به امامان بوده است و ایشان را از تدبر در قرآن منع می ‌کنند، اما باز هم نمی‌ اندیشند؛ در این آیات قرآنی، الله متعال بندگانش را با اوامر و توجیهاتی مستقیم و بدون قید و بند مخاطب قرار می‌دهد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ - يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ - يَا بَنِي آدَمَ - يَا عِبَادِيَ - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ». امکان ندارد الله متعال در کتاب عزیزش انسان را با این الفاظ مخاطب قرار دهد و سپس او را از تدبر در آن منع کند!!!

ما به روشنی در کتاب الله تعالی شاهد اعتراف جن مبنی بر هدایت قرآن به سوی رشد و صلاح هستیم، این درحالی است که جن از هیچ یک از امامان آن‌ها هیچگونه تفسیر یا توجیهی دریافت نکرده است، بلکه تنها قرآن را در محضر رسول الله صلی الله علیه و سلم شنیده است؛ دلیل آن نیز این آیه است: «(ای پیامبر!) بگو: به من وحی شده است که همانا گروهی از جنیان (به این قرآن) گوش فرا داده ‌اند، پس گفتند: بی ‌گمان ما قرآن عجیبی شنیدیم. که به راه راست هدایت می‌ کند، پس ما به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را با پروردگارمان شریک قرار نمی ‌دهیم»[9].

لازم است هریک از شیعیان در خلوت از خود بپرسد: اگر قرآن کتاب صامت و خاموش است و علی کتاب ناطق، چرا الله تعالی کتاب ناطق را برگرفته و میرانده است، اما کتاب صامت را باقی گذاشته است؟ بلکه بر ما واجب شده جز از طریق ائمه به تفسیر آن نپردازیم، امامانی که نه آن‌ها را می ‌بینیم و نه چیزی از آن‌ها می ‌شنویم و نه می ‌توانیم چیزی از آن‌ها دریافت نماییم!!! و چرا علی و سایر امامان، برای مردم تفسیری باقی نگذاشتند که همانند قرآن برای امت محفوظ بماند؟! تا اینکه در غیاب آن‌ها امت گمراه نشود!! درحالی ‌که باید چنین می ‌کردند، زیرا آن‌ها تنها مفسران قرآن محسوب می ‌شوند!!!

بلکه فراتر از این در کتاب‌های شیعه روایات زیادی با این مضمون می ‌یابیم که: علی قرآن واقعی و اصلی را از امت پنهان نمود و وصیت رسول الله صلی الله علیه و سلم را مبنی بر اخراج قرآن برای امت، عملی نکرد! طبرسی در «الاحتجاج»[10] از ابوذر غفاری رضی الله عنه روایت می ‌کند که گفت: «وقتی پیامبر صلی الله علیه و سلم فوت کرد، علی قرآن را جمع کرد و بر مهاجران و انصار عرضه نمود، زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم او را به این کار وصیت کرده بود؛ پس وقتی ابوبکر آن را  باز کرد، در صفحه ‌ی اول آن بدی‌ها و رسوایی‌های قوم را مشاهده نمود، لذا عمر از جای خود پرید و گفت: ای علی، آن را بازگردان، ما را نیازی به آن نیست؛ علی نیز آن را گرفت و بازگشت، سپس زید بن ثابت را احضار کردند – زید یکی از قاریان قرآن بود – پس عمر به او گفت: علی قرآنی آورده است که در آن بدی‌های مهاجرین و انصار نگاشته شده است، زید به وی پاسخ داد ... پس آنگاه که عمر به خلافت رسید، از علی خواست که آن قرآن را به آن‌ها بدهد و در میان خود به تحریف آن پرداختند».

علامه و محقق شیعه حاج میرزا حبیب الله هاشمی می ‌گوید: «بخاطر تقیه، امکان تصحیح قرآن برای امام علی در عهد خلافتش فراهم نبوده است و نیز به این خاطر که در روز قیامت حجتی بر تحریف گران و تغییر دهندگان باشد!!».

هاشمی نیز می ‌گوید: «امامان از ترس اختلاف میان مردم و بازگشت آن‌ها به کفر اصلی، نمی ‌توانستند قرآن صحیح را ارائه دهند»[11].

ادعای عدم تمکین امام علی در تصحیح قرآن، تا اینکه در روز قیامت بر تحریف گران و تغییر دهندگان حجت باشد، بیش از آنکه مدح و تزکیه ‌ی علی را به دنبال داشته باشد، سبب جرح او می‌ باشد!! زیرا وی بر حسب گزافه ‌گویی آن‌ها جرمی شدیدتر از جرم ابوبکر و عمر مرتکب شده است، چرا که وی قرآن را به امت نداد و آن‌ها را در گمراهی رها نمود؟!! همچنین وصیت رسول الله صلی الله علیه و سلم مبنی بر آشکار نمودن قرآن را اطاعت نکرده است!! از طرفی گناه میلیون‌ها انسان چیست که علی بخاطر تعدادی تحریف‌ گر آن‌ها را در گمراهی‌ رها کرده است؟!!

پس بر مبنای اعتقادات و باورهای شیعه در مورد علی رضی الله عنه ایشان در بالاترین مراتب کتمان علم قرار دارد چرا که قرآن کریم را کتمان نموده است؛ حال آنکه الله تعالی در مورد کسانی که کتمان علم می ‌کنند، می ‌فرماید: «همانا کسانی ‌که آنچه را که از دلائل روشن و هدایت نازل کرده ‌ایم بعد از آنکه آن را در کتاب (تورات) برای مردم بیان نمودیم، کتمان می ‌کنند، الله آن‌ها را لعنت می ‌کند و لعنت کنندگان (از مؤمنان و فرشتگان نیز) آن‌ها را لعنت می ‌کنند»[12].

بر مبنای افتراهای این جاعلان، علی رضی الله عنه مسؤول تمامی فتنه‌ها و مشکلاتی است که با مخفی نمودن قرآن به دنبال داشته است، به علاوه سکوت او از حقش در مورد ولایت در طول دوران خلافت خلفای سه گانه و قرار دادن ولایت، تحت تصرف نواصب مرتد، بنا بر دیدگاه آن‌ها.

این درحالی است که ابوبکر رضی الله عنه چنانکه در صحیحین نزد اهل سنت ثابت است، با مرتدانی که از پرداخت زکات سر باز زدند، جنگید و گفت: «به الله سوگند اگر از دادن زانوبند شتری که در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم می ‌دادند، خودداری کنند، بخاطر آن با ایشان می ‌جنگم» و به این ترتیب ابوبکر این قول الله تعالی را جامه‌ ی عمل پوشاند که می ‌فرماید: «از مؤمنان مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با الله بسته بودند (صادقانه) وفا کردند، پس کسی از آنان هست که پیمان خود را به آخر رساند (و شهید شد) و از آنان کسی هست که در انتظار (و چشم براه) است و هرگز تغییر و تبدیلی (در پیمان خود) نیاورده‌ اند»[13].

یکی از قید و بندهای خطرناکی که در فکر و اندیشه ‌ی شیعه در مورد قرآن وجود دارد، این است که روایات بسیار زیادی با این مضمون نقل کرده ‌اند که قرآن معنایی باطنی دارد؛ از محمد بن منصور روایت است که می‌ گوید: از امام کاظم در مورد این آیه پرسیدم: ﴿قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ [الأعراف: 33] «بگو: (الله) فقط کارهای زشت را، چه آشکارا باشد و چه پنهان حرام کرده است» امام در پاسخ فرمود: «إنّ القرآن له ظهرٌ وبطن»: «قرآن دارای یک ظاهر و یک باطن است»[14].

این قوم به همین مقدار اکتفا نکرده‌اند، بلکه بر رسول الله صلی الله علیه و سلم دروغ بسته ‌اند که ایشان فرموده است: «إن للقرآن ظهراً وبطناً، ولبطنه بطناً الی سبعة بطن»: «قرآن دارای یک ظاهر و یک باطن است و هر بطن آن بطنی دارد تا هفت بطن» و در روایتی آمده است: «تا هفتاد بطن» و در روایت دیگری آمده است: «هفتاد هزار بطن»[15]!!!

 به امام ابوجعفر باقر نسبت داده‌اند که به جابر گفت: «ای جابر قرآن دارای بطنی است و برای هر بطنی، بطنی است و نیز دارای یک ظاهری است که برای هر ظاهری نیز ظاهری است؛ ای جابر، چیزی دورتر از عقول رجال مانند تفسیر قرآن نیست»[16].

دلیل جعل چنین روایاتی این است که آن‌ها می ‌خواهند قرآن تابع روایت‌های دروغینی باشد که به امامان نسبت داده‌اند و در تضاد با آن‌ها نباشد و به راحتی بتوانند پس از هموار نمودن راه، قرآن کریم را مطابق با هوی و هوس و تمایلات خویش تفسیر نمایند.

از جمله مثال‌های تفسیر باطنی قرآن در دین شیعه، نمونه ‌ای است که در تفسیر قمی آمده است؛ قمی در تقسیر این آیه: ﴿مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ يَلۡتَقِيَانِ [الرحمن: 19] «دو دریای (مختلف شور و شیرین) را به جریان آورد درحالی ‌که با یکدیگر برخورد می ‌کنند» حدیثی را به امام صادق نسبت داده، با این مضمون: «علی و فاطمه دو دریای عمیق هستند که هیچ یک بر دیگری طغیان نمی ‌کند و می ‌فرماید: ﴿يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ [الرحمن: 22] که مراد از آن حسن و حسین می ‌باشد»[17]!!!

مرجع دینی شیعه، ناصر مکارم شیرازی می ‌گوید: «از اینجا می ‌فهمیم که قرآن کریم دارای بطن‌هایی است، بطوری که تنها یک آیه می ‌تواند معانی متعدد و بلکه ده‌ها معنی داشته باشد و تفسیر اخیر نیز از بطون قرآن است و منافاتی با معانی ظاهری آن ندارد»[18].

از دیگر مثال‌های تفسیر باطنی قرآن در دین شیعه، تاویل نادرست این آیه می ‌باشد که می ‌فرماید: ﴿وَأَوۡحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحۡلِ أَنِ ٱتَّخِذِي مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا يَعۡرِشُونَ [النحل: 68] «و پروردگار تو به زنبور عسل الهام کرد که: از کوه‌ها و درختان و داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند، خانه‌هایی برگزین»؛ از ابوعبدالله روایت کرده‌اند که گفت: «زنبور را نسزد که به وی الهام شود؛ بلکه این در مورد ما نازل شده است و زنبور ماییم و ما هستیم که به فرمان الله، برای الله تعالی در سرزمینش ساکن شده‌ایم و کوه‌ها شیعیان ما هستند و مراد از درخت، زنان مؤمن است»؟!! [و اینکه می ‌فرماید:] ﴿يَخۡرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٞ لِّلنَّاسِۚ [النحل: 69] «از شکم آن‌ها، نوشیدنی با رنگ‌های گوناگون بیرون می ‌آید که در آن شفا برای مردم است»؛ مراد امامان است یعنی از علوم امامان نوشیدنی ‌ای بیرون می ‌آید که قلب‌های مؤمنان را سیراب می ‌کند ﴿مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ﴾؛ یعنی معانی آن در علوم مختلف است»!

 قمی در تفسیر خود به اسنادش از مردی، از حریز بن ابی عبدالله روایت نموده است که در مورد این آیه: ﴿وَأَوۡحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحۡلِ﴾ گفت: «نحل» ماییم که خداوند به ما الهام کرده است: ﴿ٱتَّخِذِي مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا﴾ به ما امر کرده است از میان عرب شیعه (گروهی) را برای خود برگزینیم ﴿وَمِنَ ٱلشَّجَرِ﴾: و از میان عجم ﴿وَمِمَّا يَعۡرِشُونَ﴾: و از میان موالی و آنچه از شکم‌ آن خارج شده و دارای رنگ‌های گوناگون است، علمی است که از ما به شما می ‌رسد»[19].

ادامه دارد....

 

منبع: کتاب: آیا در روز قیامت دوست دارید در گروه امام حسین باشید؟، تألیف: ابومعاذ / طلال بن معیض بن احمد الحارثی، ترجمه: مجموعه موحدین.

 



[1]- نهج البلاغة: الخطبة 158، شرح محمد عبده ص 219: «ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق لكم، أخبركم عنه، إن فيـه علـم ما مضى وعلـم ما يأتي إلى يوم القيامة، وحكم ما بينكم وبيان ما أصبحتم فيه، فلو سألتموني عنه لعلمتكم». نهج البلاغة: الخطبة 158، شرح محمد عبده ص 219

[2]- همان: «هـذا القرآن إنّما هـو خط مستور بين الدفتين لا ينطق بلسان ولابدّ له مـن ترجمان، وإنّما ينطـق عنه الرجال».

[3]- الوسائل: جلد: 27، صفحه‌ی: 185، باب: 13، حدیث: 33556؛ ﻓﻘﺎل أﺑـو ﺟﻌﻔر: «ويحك يا قتادة، إن كنت إنما فسرت القرآن من تلقاء نفسك فقد هلكت وأهلكت، وإن كنت قد أخذته من الرجال فقد هلكت و أهلكت، ويحك ياقتادة إنما يعرف القرآن من خوطب به».

[4]-  الأصول من الکافي: باب النوادر، جلد: 2، صفحه‌ی: 633؛ فقال أبو عبد الله: «كف عن هذه القراءة أقرأ كما يقرأ الناس، حتى يقـوم القائم ÷، فإذا قام القائم قرأ كتاب الله على حده وأخـرج المصحف الذي كتبه علي ÷».

[5]- تفسیر القمي: 2/424؛ «والقرآن ضرب فيه الأمثال للناس وخاطب الله نبيه به ونحن، فليس يعلمه غيرنا».

[6]- تفسیر القمي، جلد: 1، صفحه: 310 311؛ بحار الأنوار: 4/99؛ «إذا حدثناكم بشيء فكان كما نقول، فقولوا: صدق الله ورسوله، وإن كان بخلاف ذلك فقولوا: صدق الله ورسوله تؤجر مرتين».

[7]- الکافي، کلینی: 1/67؛ التهذیب، طوسی: 6/301؛ و با لفظ دیگری در «من لایحضره الفقیه»: 3/8 و «الحدائق الناضرة»: 13/259 آمده است. «.. الراد علينا كالراد على الله، وهو على حد الشرك».

[8]- شرح اصول کافی، مازندرانی: 2/225

[9] ـ جن:1-2: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا * يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلرُّشۡدِ فَ‍َٔامَنَّا بِهِۦۖ وَلَن نُّشۡرِكَ بِرَبِّنَآ أَحَدٗا﴾.

[10]- الإحتجاج، طبرسي: 1/155؛ و بحار الأنوار: ج 98 ص42-43؛ «لما توفـي رسول الله ج جمع علي القـرآن، وجـاء بـه إلـى المهاجرين والأنصار وعرضه عليهم، لما قد أوصاه بذلك رسول الله ج، فلما فتحه أبو بكر خرج في أول صفحة فتحها فضائح القوم فوثب عمـر وقال: يا علي! اردده فلا حاجـة لنا فيه، فأخذه ÷ وانصرف، ثم أحضروا زيد بـن ثابـت – وكـان قارئاً للقـرآن- فقال لـه عمـر: إن علياً جاء بالقرآن وفيـه فضائـح المهاجرين والأنصار، فأجابه زيـد إلـى ذلك.. فلمـا استخلف عمر سأل علياً أن يدفع إليهم القرآن فيحرفوه فيما بينهم».

[11]- منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، جلد: 2، مختار اول، صفحات: 214 217 220.

[12] ـ بقره:159: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلۡنَا مِنَ ٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلۡهُدَىٰ مِنۢ بَعۡدِ مَا بَيَّنَّٰهُ لِلنَّاسِ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أُوْلَٰٓئِكَ يَلۡعَنُهُمُ ٱللَّهُ وَيَلۡعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ﴾.

[13] ـ احزاب:23: ﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلٗا﴾.

[14]- الأصول من الکافي: 1/374؛ کتاب الحجّة، باب من ادّعی الإمامة؛

[15]- نگا: نص النصوص، حیدر آملی، صفحه: 72، وی یکی از اعلام شیعه است که متأثر از افکار ابن عربی از غلات صوفیه بود، وی در سال 782 وفات یافت؛ جامع الأسرار ومنبع الأنوار، صفحه‌ی: 104 / 530.

[16]- تفسیر العیاشي: 1/87؛ الحدائق الناضرة، بحرانی: 1/27؛ مستدرك الوسائل: 17/334 335؛ «يا جابر إنّ للقرآن بطناً، وللبطن بطن، ولـه ظهـر وللظهـر ظهـر، يا جابر وليس شـيءٌ أبعـد من عقول الرجال من تفسير القرآن».

[17]- تفسیر قمی: 2/344؛ «علي وفاطمة بحران عميقـان لا يبغي أحدهما على صاحبه، ﴿يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ٢٢ قال:"الحسن والحسيـن"».

[18]- الأمثل في تفسیر القرآن: 17/369.

[19]- البحار: 24/111؛ و رک: تفسیر قمی و تفسیر البرهان، ذیل آیه‌ی 68 سوره‌ی نحل؛ عـن أبي عبدالله ÷ قال: "ما بلغ بالنحل أن يوحى إليها، بل فينا نزلت، فنحن النحـل، ونحـن المقيمون لله فـي أرضه بـأمـره، والجبال شيعتـنا، والشجـر النسـاء المؤمنات"!؟ ﴿يَخۡرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٞ الأئمـة ÷ ﴿يَخۡرُجُ﴾ من علومهم ﴿شَرَابٞ﴾ شرب به قلوب المؤمنين ﴿مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ﴾ (أي معانيه في علوم شتى"!، وفي تفسير القمي بإسناده عـن رجل عن حريز عـن أبي عبدالله ÷ في قوله: ﴿وَأَوۡحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحۡلِ قال نحن النحل الذي أوحى الله إليه ﴿أَنِ ٱتَّخِذِي مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا﴾ أمرنا أن نتخذ من العرب شيعة ومن الشجر يقول من العجم ومما يعرشون من الموالى والذي خرج مـن بطونها شراب مختلف ألوانه العلم الذي يخرج منا إليكم.

بازگشت به ابتدا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
     

اخبار جهان اسلام

سايت عصر اسلام

 

 

سايت اسلام تيوب

سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

 

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «لاَ تَزَالُ أُمَّتِي عَلَى الْفِطْرَةِ مَا لَمْ يُؤَخرُوا الْمَغْرِبَ إِلَى اشْتِبَاكِ النُّجُومِ».

امت من همچنان بر فطرت پاک اسلام باقی می‌مانند اگر نماز مغرب را تا هنگام ظاهرشدن کامل ستارگان به تأخیر نیندازند.
 
ابوداود؛ السنن، 1/169 و ابن ماجه، 1/225، احمد: المسند، 4/147 و 5/422.

 

شما از كجا با اين سايت آشنا شديد؟


1- لينك از سايتهاى ديگر
2- توسط دوستان
3- جستجو در انترنت

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

کلیه حقوق سایت متعلق به سایت مهتدین می باشد.

All Rights Reserved For Mohtadeen.com © 2009-2010