17 بهمن 1404 18/08/1447 2026 Feb 06

 
  صفحه اصلی
  كليپهاي صوتي
  کليپهاي تصويري
  کـتـابـخـانـه
  ارسـال زندگینامه
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  تماس با ما
  ارتبـاط با ما
 
تعداد کليپهاى صوتى: 377

تعداد كليپهاى تصويرى: 9

تعداد کل مقالات: 2148
تـعداد اعضاء سایت : 607
بازدید کـل سایت : 3500266
 

سایت نوار اسلام

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

 

مشاهده مقاله   
 

شماره مقاله :

2516 تعداد مشاهده : 635 تاریخ اضافه : 2012-09-09

 

هانیه از کانادا

من در کانادا به دنیا آمده و طبق آیین کاتولیک تربیت و بزرگ شده ام. دوران ابتدایی را به مدرسه کاتولیک ها رفتم. مادرم خیلی مذهبی بود و روزهای یکشنبه مرتب به کلیسا می رفتیم. آن موقع با سن و سالی که داشتم چیز زیادی راجع به مذهب نمی دانستم.

همین که سنم بالاتر رفت، بیشتر احساس استقلال می کردم به همین دلیل خیلی زیاد عقایدی چون مسیح پسر خدا است زیاد رو من تأثیر نگذاشت.

چنین افکار و عقایدی هیچ وقت در قلبم جایگیر نشدند. وقتی نوجوان بودم از رفتن به کلیسا خودداری کردم چرا که هیچ گاه نسبت به آنجا ابراز علاقه نمی کردم. تا چشم روی هم گذاشتم متوجه شدم که دیگر آن دختر بچه ی دبستانی نیستم و بزرگ شده ام.

هفده سالم بود و هیچ هدفی را در زندگیم دنبال نمی کردم. هیچ کسی را دوست نداشتم حتی والدینم و احساس می کردم که در درونم حفره ای عظیم وجود دارد.

بیست و سه سالم بود که ازدواج کردم و دو سال بعد صاحب فرزندی شدم. تا حدی توانسته بودم کمبودی که در دورنم وجود داشت را با وجود همسر و فرزندانم در کنار خود پر کنم.  پس از مدتی از همسرم جدا شدم و این موضوع باعث آزارم بود.

همیشه به وجود خدا ایمان داشتم نه به آن صورتی که مسیحیان آن را در قالب مسیح به تصویر کشیده اند. در مواقعی که عمیقاً خدا را در کنار خود احساس می کردم و به او پناه می بردم، مستقیماً با او حرف می زدم. سی سالم بود که با یکی از هممسایه هایم خیلی دوست شدم.

یک روز داشت در اینترنت اخباری راجع به اسلام را در یکی از سایت ها می خواند، درمورد آن یا من صحبت کرد. عادت عجیبی داشت وقتی چیزی از اینترنت خبری می خواند بارها و بارها درباره ی آن صحبت می کرد. تا اینکه متوجه شدم به مطالعه کتاب های اسلامی علاقمند شده ام. طولی نکشید که دوستم مسلمان شد. چهار ماه بعد نیز من شهادتین را اعلام کردم و مسلمان شدم.

این اتفاق در بیست و پنجم ماه آوریل سال 2004، افتاد. طولی نکشید که با او ازدواج کردم. بالاخره حفره ی خالی قلبم را آرامش پر کرد.

هم اکنون شش سال است که مسلمان هستم، و به صراحت می گویم که چه هدفی در زندگی دارم. از داشتن چنین خانواده ای به خود می بالم. تا زنده هستم سپاسگزار لطف پروردگارم هستم.

پایان

ترجمه: مسعود

مهتدین

Mohtadeen.Com

بازگشت به ابتدا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
     

اخبار جهان اسلام

سايت عصر اسلام

 

 

سايت اسلام تيوب

سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

 

رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده است:

(أريت في المنام أني أنزع بدلو بكرة على قليب، فجاء أبو بكر فنزع ذنوباً أو ذنوبين نزعاً ضعيفاً والله يغفر له ثم جاء عمربن الخطاب فاستحالت غرباً فلم أر عبقريا يفري فريه حتى روى الناس وضربوا بعطن)
«در خواب دیدم که از چاهی آب می‌کشم؛ آن‌گاه ابوبکر آمد و یک دلو آب از چاه کشید و او، در کشیدن آب ضعیف بود و خداوند، او را می‌بخشد. سپس عمر آمد و دلو را به دست گرفت؛ هیچ پهلوانی سراغ ندارم که همانند او کاری را بدین قوت انجام دهد. عمر چنان آب کشید که همه‌ی مردم و شترانشان سیراب شدند و به استراحت پرداختند»
 مسلم ش 2393 .

 

شما از كجا با اين سايت آشنا شديد؟


1- لينك از سايتهاى ديگر
2- توسط دوستان
3- جستجو در انترنت

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

کلیه حقوق سایت متعلق به سایت مهتدین می باشد.

All Rights Reserved For Mohtadeen.com © 2009-2010