1 شهريور 1398 21/12/1440 2019 Aug 23

 
  صفحه اصلی
  زندگینامه مهتدین (متن)
  راهنمای مهتدین
  حقوق بشر از دیدگاه اسلام
  اسلام و مسيحيت
  اسلام و يهوديت
  اسلام و لائيك
  اسلام و بوداييت
  اسلام و بهائيت
  اسلام و تشيع
  اسلام و تصوف
  پاسخ به مستشرقین
  مقالاتی در دفاع از دین اسلام
  اسلام شناسی
  كليپهاي صوتي
  کليپهاي تصويري
  کـتـابـخـانـه
  ارسـال زندگینامه
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  تماس با ما
  ارتبـاط با ما
 
تعداد کليپهاى صوتى: 377

تعداد كليپهاى تصويرى: 9

تعداد کل مقالات: 2192
تـعداد اعضاء سایت : 607
بازدید کـل سایت : 3229138
 

سایت نوار اسلام

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

 

مشاهده مقاله   
 

شماره مقاله :

2263 تعداد مشاهده : 1117 تاریخ اضافه : 2012-04-02

 

نقش ايمان در زندگي عبدالظاهر داعی(قسمت دوم)

- در بخش مکتب، مدرسه و مسکن: در دين مقدس اسلام معلم، مکتب، وسائل تعليمي، و شاگرد داراي ارزش بسيار عالي مي باشند. نخستين آيهی قرآن پيامبراسلام را به خواندن و قرائت امر نمود.([21]) خداي (عزوجل) به قلم و آنچه نوشته ميشود قسم ياد نموده است تا ارزش قلم و نوشتن را بخوبي درک نمايند.([22]) قرآن عظيم الشان بيان ميدارد که انسان عالم و جاهل نميتواند مساوي باشند.([23])

در مورد منزلت علما و دانشمندان، استادان و معلمان، دانشجویان و متعلمين و سائر طالب العلمان حضرت رسول کريم (صلی الله علیه وسلم) احاديث زيادي را بيان داشته است که اين حديث شريف به منزله مشت نمونه خروار خلاصهی تمامي آنها مي باشد.([24])

حضرت کثير بن قيس (رضي الله عنه) ميفرمايد: که من همراه ابي دردا (رضي الله عنه) در مسجد دمشق نشسته بودم که شخصي به نزدش آمده وگفت اي ابا دردا من از شهر رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به نزد شما آمدهام، و من قصد ديگري ندارم، مگر آنکه از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) شنيدم که فرمود: هرگاه کسي راهي را براي تحصيل علم و دانش پيش گيرد، الله (جل جلاله) برايش راهي از راههاي جنت را باز ميکند، فرشته ها بالهاي شانرا براي رضايت از طلب کنندگان علم هموار ميکنند، براي انسان عالم، مخلوقات آسمانها و زمين و ماهيهاي در ميان آبها طلب مغفرت مينمايند.

فضيلت عالم نسبت به فضيلت عابد مثل فضيلت مهتاب در شب چهاردهم نسبت به ساير سيارههاست، علماء وارثين پيامبران هستند، و پيامبران دينار و درهمي به ميراث نه گذاشتند، بلکه علم را به ميراث گذاشتند، و هرگاه کسي از علم نصيبي گيرد، نصيب بزرگي حاصل نموده است.([25])

دين مقدس اسلام با اين ارشادات خويش رابطهی استاد و شاگرد يا معلم و متعلم را بسيار خوب و مستحکم ساخته است، استادان با عاطفهی پدرانه و مادرانه با آنان برخورد ميکنند، در وقت اشتباهات شاگردان را رهنمايی مثبت ميکنند و برای اصلاح شان سعی و تلاش میورزند، و در هنگام امتحان و ارزيابی عدالت را در نظر داشته هيچگاهی اشتباهات شاگردان را وسيلهای برای انتقام گيری قرار نميدهند، زيرا او مي داند که اولادهای او اشتباهاتی ميکنند، و وظيفهی مربی تعليم و تربيت آنان ميباشد.

بر اساس ارشادات دين مقدس اسلام شاگردان با استادان خويش رابطهی اخلاقي داشته، آنان را مثل والدين خود فکر نموده با ايشان معامله انساني مينمايند، استادان با ديانت نيز با درک اين مقام عالي، با بسيار اخلاص و مهرباني، به دروس خويش آمادگي گرفته و زماني از خانه خارج ميشوند بدين فکر ميباشند که ما از نزد فرزندان خويش بيرون شده به نزد بقيه فرزندان و اولادهاي خويش به داخل صنف مي روم، و با اين احساس پدرانه و مادرانه، در داخل صنف برخورد صميمانه و دلسوزانه داشته، هميشه کوشش مي نمايد تا يک دقيقه وقت شاگردان بيهوده صرف نشود، و براي پيشرفت استعداد هاي آنان شب و روز تلاش مي ورزند. دروس آنان را با چنان شيريني و زيبايي تقديم مي کند که در فهم درس شاگردان هيچ مشکلي نداشته باشند.

بنابراين اين استاد با ايمان هميشه سعي و تلاش ميورزد تا دروس خود را براي آنان به شکل درست ترتيب و تقديم نمايد، مشکلات آنان را حل کند، و در صورت بروز اشتباه از شاگردانش همان معاملهای را ميکند که با اولادهاي خود ميکند، هيچ وقتي خشمگین و کینهای نميشود، و هميشه معيار ارتباط ميان استاد و شاگرد در دين مقدس اسلام بر اساس ارتباطات معنوي است.

استاد با ايمان شب و روز در خدمت شاگردان خود بوده سوالات آنانرا با پيشاني گشاده پاسخ ميدهد وهيچگاه احساس خستگي نميکند، و هرگاه براي محصلین درطول روز، بيرون از صنف سوالي ایجاد شود در هر لحظه که خواسته باشند برايشان پاسخ ميدهد و در هنگام ضرورت های علمی با استادان تماس گرفته حل مشکل مینمایند.

استادان با ايمان هيچگاه سوء استفاده ننموده وقت شاگردان را بي ارزش نميدانند، بدون مراقبت اداره و مقامات عالي به دروس خويش حاضر ميشوند و يگانه مراقب خويش را خداي (عزوجل)  ميدانند، و همچنان از ساير استفاده جوييهاي نادرست مثل رشوت و غيره که مرتکب آن به لعنت خداي (عزوجل) گرفتار ميشوند اجتناب ميورزند.

در هنگام امتحانات نيز موقف شان خيلي دوستانه بوده هيچگاه با آنان مانند يک دشمن پنجه نرم نکرده و از سوالات تعجيزي و اساليب ضعيف کننده استفاده نميکنند، و با اين روش خويش هم از ديدگاه علمي تئوريک و هم از ديدگاه عملي مانند يک دشمن برخورد نکرده بلکه روشش مثل تعامل با اولادش ميباشد.

برعکس، آناني که از مزاياى ايماني برخوردار نيستند معيار اساسي در نزد آنان ماديت است، و هر حرف خود را در مقابل مال و متاع محاسبه ميکنند، و شاگردان آنان نيز با آنان معاملهی تاجران و دکانداران را ميکنند، که در چنين حالات علم و دانش وسيلهای براي خواهشات فردي وشخصي استعمال شده و در نتيجه چنين اشخاصی اگر اختراع و توليدي هم داشته باشند به نفع بشريت نبوده هميشه به ضد انسانيت استعمال خواهد شد.

شاگردان با ايمان و با اخلاق ارزش هاي اخلاقي را در تعامل با استادان شان در نظر داشته، استادان خويش را مانند پدران شان احترام نموده، در استخدام الفاظ خويش آداب و اخلاق را مراعات مينمايند، هميشه از اموري که سبب رنجش استادان ميگردد اجتناب مي ورزند، اين شاگردان حرمت مکتب، مسجد، دانشگاه و هر موسسهی علمي را دانسته، هدف شان را که طلب علم و دانش است درک نموده، از حرکات بيجا مانند انسانهاي بي دانش دوري ميکنند.

جوانان با ايمان و با اخلاق بر اساس تربيت فاميلي عالي هيپچگاه موسسات تحصيلي و تعليمي را مانند تفريحگاهها به حساب نمیآورند، از پوشيدن لباسهاي مبتذل خود داري ميکنند، همچنان در هنگام ديدن نا محرمان خواهر و مادر خود را در نظر داشته با هيچکسي معاملهی زشت نميکنند.

در داخل مکتب، دانشگاه و موسسهی تحصيلي شخصيت خويش را از طريق علم و دانش، گرفتن نمرات عالي، مراعات اخلاق، احترام به همهی کارمندان، و مسوولين دانشگاه نشان ميدهند، و به اين طريق همه به آيندهی خوب اين جوانان اميدوار ميشوند. زيرا تنها جوانان با اخلاق و با دانشاند که ميتوانند در آينده مصدر خدمت به مردم، جامعه، و دين مقدس اسلام گردند.

 

3- در بخش قانون و ارگان اجرا کنندهی آن: نقش ايمان در ساختار قانوني و حکومتی يک کشور بر اساس عدالت ميان اقشار و افراد جامعه ميباشد. قانون الهي در نخستين مرحله انسان را بعنوان يک مخلوق با ارزش کرامت داده است. چنانچه خداوند (جل جلاله) میفرماید: {وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ}. اين کرامت انساني بدون در نظر داشت اختلافات قومي، نژادي، زباني، قبيلهای و جنسي در نظر گرفته شده است، و از ديدگاه اسلام برتريت انسانها بر اساس تقوا و خير رساني به ديگران ميباشد.

اساسيترين بخش قانوني نظام اسلام در مراعات عدالت است، زيرا قانوني که انسانها را کرامت دهد، سپس معيار برتريت را بر اساس تقوا اقرار نمايد و دولت به تطبيق عدالت حکم نمايد سبب امنيت و آرامش در جامعه ميگردد.

امروز چرا در خیلی از کشورها امنيت نيست؟ علتش کمبود عدالت است، پولداران بخاطر تطبيق نظام کاپيتاليستي به عوض نظام اقتصاد اسلام روز بروز پولدار و فربه ميشوند و فقرا و مردم ناتوان روز بروز فقيرتر و ضعيف تر ميشوند. و هرگاه اين نظام با همين سيستم ادامه پیدا کند روزي خواهد رسید که فرزندان فقرا و مساکين حتي از بهرهی علم و دانش و کار نيز محروم خواهند گردید. در کشور هندوستان که 52 مليونر وجود دارد کساني هم هستند که در کثافت دانيها قطار بسته منتظر پس خوردهی هتلها ميباشند.

در جهان چرا امنيت نيست؟ براي اينکه در جهان نيز عدالت نيست. خطرناکترين دشمن بشريت که نظام اسرائيلي صهيونست است، و تروريسم دولتي را هميشه تطبيق نموده توسط کشورهاي ابر قدرت حمايت ميگردد، اين کشور تروريستي حق دارد که سلاحهاي اتمي بسازد، ولي بسياري از کشورهاي ديگر حق ندارند حتي از انرژي اتمي به شکل مسالمت آميز آن استفاده کنند.

دين مقدس اسلام نظام سياسی و اقتصادی عادلانهای را برای بشريت بيان داشته است که در آن تمامی مشکلات يک انسان مرفوع ميگردد، در دين مقدس اسلام مسوولين سياسی خدمتگاران مردم بوده و آنها در دنيا و آخرت مسوول ميباشند، قوانين اسلامی نيز مطابق خواستههای هر کسی تغيير ننموده، بلکه بخاطر حفظ عدالت و امنيت همه مسوولاند تا اين قوانين را تطبيق نمايند، رشوت، حرام خوری، سود خوری، تجاوز، فساد اداری، در نظام سياسی و اقتصادی اسلامی کاملا حل شده است، و هنگاميکه حضرت عمربن عبدالعزيز به مدت دوسال نظام سياسی و اقتصادی اسلامی را به شکل کامل آن تطبيق نموده در تمامی قلمرور اسلامی يک گدا يافت نميشد.

مردم به نزد وی آمده گفتند که ای امير المومنين!  مال بيت المال زياد است و هيچ فقيری نيست که برايش کمک شود، [زيرا در نظام سياسی و اقتصادی اسلام زمينهی تعليم، تحصيل، کار و رزق حلال برای هرکس مهيا ميگردد، و هيچکسی بيکار نميماند و حتی برای يتيمان و بيوهها، مسلمانان غنی کمک نموده، برای آنان بصورت صحیح وسایل تعلیم و تربیت مهیا نموده و با روش احسن با آنها معامله مینمایند، و در نتيجه در جامعهی اسلامی که حضرت عمربن عبدالعزيز رهبر آن بود، گدايی و فقيری گم شد] و بالآخره عمربن عبدالعزيز برای رهايی بردهها از مال بيت المال مقداری تخصيص داد، و هنگامي که بردهها هم تمام شدند، فرمان داد از خزانهی بيت المال برای جوانانی که مي خواهند ازدواج نمايند و توانايی ندارند، همکاری صورت گيرد. ([26])

 ([19])

نقش ايمان در بخش عالی

قبلا خوانديم که برای انسان عاقل سوالاتی مطرح مي گردد مثلا:

-  از کجا آمده ايم؟

-  بخاطر چه آمده ایم؟

- به کجا مى رويم؟

اگر چه بسياری از دانشمندان، فلاسفه، نويسندگان و دیگر شخصيت ها در مورد اين سوالات تحقيقاتی کرده اند، و در بسا حالات بی نتيجه و سرگردان مانده اند، و برایشان يک سلسله از تشويش ها و خستگی های روحی و روانی پيدا شده است، اما دين مقدس اسلام تمامی اين سوالات را بگونه ای خوب و واضح جواب مي گويد.

اين ضرورت ها و بسياري از نيازمندي هاي ديگر عالی ضرورت به پاسخ هايي دارد که هميشه انسان ها براي دريافت جواب سعي و تلاش ورزيده اند ولي نتوانسته اند که کامياب شوند، گاهي در نيمه ی راه سقوط نموده اند، و گاهي هم در پي خرافات رفته اند، گاهي خود را خالق خود تصور نموده اند، و زماني که عاجز شده اند طبيعت عاجز را خالق گرفته اند، و بالاخره گاهي از وجود خود منکر شده اند که من اصلا وجود ندارم، و گاهي هم خود را در همه عرصه ها کامل دانسته اند.

براي حل تمامي اين مشکلات خداي (عزوجل) قرآن عظيم الشان را به عنوان قانون کلي دنيوي واخروي براي انسان فرستاده است تا جوابگوي تمامي اين سوالات باشد. انسان در بخش عالی وجود خود به امور ذيل نياز دارد:

1- پاسخ به سوالات مختلفی که برايش ايجاد مي گردد.

2- داشتن پناهگاه (خالق مهربانی که او را در مشکلاتش ياری رساند) و آرامش روانی.

دين مقدس تمامی اين ضرورت های عالی انسان را مرفوع مي سازد مثلا:

1) پاسخ به سوالات: انسان در هنگام تحقيقات و فکر و انديشه در مورد عالم هستي، وجود خودش، وجود کاينات و بالاخره در مورد خالق همه، سوالهايي را در ذهنش مطرح مي کند: از کجا آمده ايم؟ بخاطر چه آمده ایم؟ به کجا مى رويم؟

بسياري از انسانها فکر مي کنند که هرگاه هدف زندگي ما چند روز بوده، و بالآخره تمامي عمر ما با يک حادثه عادي ختم شده و به باد نيستي رود، بنابراين اين همه تحصيل، کار، زحمتکشي وغيره امورهيچ مي باشد؟

 

اين سوالات ذهن تمامي عاقلان، دانشمندان و فيلسوفان را در طول تاريخ بشريت بخود متوجه ساخته بعضي ها از زندگي دنيا خسته شده دست به خود کشي زده اند، و بعضي ها راهي نيافته تسليم خواهشات نفسي شده اند تا اينکه مرگ به سراغ شان بيايد، بعضي ها خود را يک مخلوق مادي فکر نموده خود را با ساير حيوانات همگون دانسته و گاهي هم اصل خود را منکر شده خود را شکل متطور میمون ها دانسته است، آواز خود را منکر شده وصداي خود را شکل پيشرفته صداي مرغها و طوطي ها دانسته اند، بعضي ها تسليم استدلال هاي عقلي شده منکر بسياري از حقايق شده اند، بعضي ها خود را تسليم طبيعت نموده آنرا پرستش کرده اند و بعضي ها هم خود را مالک همه چيز دانسته و در تصرف جهان سعي نموده اند.

خلاصه اينکه هر يکي در پي هدف بوده و هدفشان را گم کرده اند، ولي دين مقدس اسلام براي انسان زندگي را هدفمند ساخته، هدف انسان را تعيين نموده و برايش حقيقت ها را بيان داشته است. و وقتي انسان از دين مقدس اسلام با خبر شد زندگي اش هدفمند مي شود.

هرگاه انسان مومن ضرورت هاي معنوي خود را توسط جواب هاي قرآني حل نمايد بنابراين اين انسان هدف خود را شناخته و در خط سير مستقيم حرکت مي کند.

دين مقدس اسلام به انسان مي فهماند که خوردن و نوشيدن و ارضاي شهوت نياز  مادي انسان است در اين قسمت انسان با حيوان وجه مشترک دارد، اگر انسان تمام سعي و تلاشش را در اين جهت متمرکز نمايد بين او و حيوان تفاوتي باقي نمي ماند، جز اينکه بگوييم انسان نيز حيوان پيشرفته تری است. اگر انسان را فقط يک موجود مادي و منحصر در دنيا بدانيم هيچ معني و مفهومي براي وجود او نخواهيم يافت. ([27])

اگر مقصد وجود انسان فقط زندگي باشد پس چرا مي ميرد و اگر مقصدش کار است پس چرا در بعضي از مراحل زندگي عاجز و ناتوان مي شود، و اگر مقصد زندگي خوش گذراني است پس چرا خستگي هايي زندگي اش را به غم مي کشاند، و اگر هدف زندگي فقط آبادي وعمران است، پس چرا ويراني هاست؟ بنابراين معلوم مي شود که اين همه وسايل است و مقصد جاي ديگر است. اين مقصد را از کجا بيابيم؟ ويا اين سوالات را چه کسی جواب خواهد داد؟

دين مقدس اسلام براي انسان تمامي اين سوالات را پاسخ مي گويد، به انسان مي فهماند كه انسان يك مخلوقي است كه در بخش مادي اش به صورت زيبا خلق شده است، و از نگاه معنوي داراي روح پاك و مقدسي است كه او را نسبت به تمامي مخلوقات برتريت داده است. او اشرف المخلوقات است، دنيا و تمامي امور زندگي وسايلي در خدمت انسان مي باشند، او در دنيا كار، زحمت و تلاش نموده تا زندگي خوب و راحتی داشته باشد، ولي اين همه وسايلي اند كه در خدمت انسان مي باشند، در مقابل انسان داراي هدف مقدسي است كه رضايت خداوند  (جل جلاله) است كه سبب كاميبابي و رستگاري وي در دنيا و آخرت مي شود، اين انسان با ختم زندگي از بين نمى رود، بلكه نعمات ديگر الهي نير در انتظار وي است. با دانستن اين همه حقيقت ها براي نيل به سعادت دنيا و آخرت سعي و تلاش مي ورزد.

2) داشتن پناهگاه و آرامش روانی: دين مقدس اسلام براي آرامش رواني ارتباط انسان را با خالق قوي، مهربان و عادل مستحکم نموده است که انسان مي تواند با اعتماد به اين ذات با عظمت با بسيار آرامش رواني زندگي خويش را به پيش برد. 

انسان بخواهد و يا نخواهد در هنگام مشکلات و رنج ها نيازمند به پناهگاهي است که او را در بخش معنوي اش آرامش بخشد، ايمان به الله (جل جلاله) بزرگترين آرامش را به انسان ايجاد مي کند و هرگاه کسي ارتباط با چنين خالقي داشته باشد که داراي تمامي صفات کمال است، براي وي احساس راحتي ايجاد مي گردد که از امراض روحي و رواني او را نجات مي دهد.

شما تصور کنيد به يکي از ولايات مي رويد والي آن ولايت با شما دوست است، بنابراين تمامي اسباب راحت را برايتان مهيا مي سازد و شما در آنجا راحت زندگي مي کنيد، اکنون فکر کنيد که شما با خالقي ارتباط داريد که قدرت وصلاحيت وي مافوق تمامي قدرت هاست، بنابراين ارتباط داشتن با چنين خالق انسان را از بسياري امراض روحي نجات مي دهد خوشا بحال «عمر خيام» که ارتباط با خالق را استغناء از تمامي وسايل مي داند.

ارتباط قوي با پروردگار انسان را به محبت با خالقش مي کشاند، با اين محبت زندگي مي کند و هيچگاه تسليم مشکلات زندگي نشده و با معنويت قوي زندگي مي کند وحتي در بسياري از حالات فقر نيز شکر مي کند که خدايا ترا شکر گزارم که امشب رزق حلال خوردم و رزق که ازخون انسان ها و از پول رشوت و خيانت بدست آمده نخوردم. خلاصه اينکه انسان هميشه سعي و تلاش به دو اصل دارد:

اصل اول: دانستن هدف.

اصل دوم: جستجوی راه نجات و رسیدن به سعادت ابدی.

نقش ايمان در اين دو اصل بصورت واضح بيان شده است، و دين مقدس اسلام اين مشکل انسان را بصورت کامل آن مرفوع ميسازد بگونهء مثال :

دانستن هدف: انسان مومن يک انسان هدفمند است، او مي داند که به کجا مي رود و هدفش چيست، او مي داند که دنيا و تمامي وسايل براي اينست که انسان با استفاده از آنان رضايت خداي عزوجل را حاصل نمايد. اين هدفمندي زندگي را براي وي بي نهايت سهل و با لذت مي سازد، زيرا از هرلحظه ی زندگي خويش براي رسيدن به هدف عالي خويش استفاده مي کند، و هيچگاه هم از عاقبت زشت زندگي مادي مانند مادي پرستان در ترس وهراس نيست.

جستجوي راه نجات و رسیدن به سعادت ابدی: در طول تاريخ و حتي درعصر امروزي ما تمامي مردم براي نجات خويش در حرکت اند، و هميشه خود را به هر طرفي بخاطر رسيدن به راه نجات مي زنند، گاهي به دامان کمونيزم، و گاهي هم به مکاتب مختلف کاپيتاليستي، صهيونيستي، سيکولرستي، بوديزم، و غيره. ولي يک مومن آگاه هيچ نيازي به اين مکاتب و انديشه ها ندارد، زيرا خط فکري آنان قبلا تعيين شده است. چنانچه خداوند (جل جلاله) در مورد مسلمانان می فرماید: {أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ} آنان به هدايت از جانب پروردگار خود هستند، بنابراين به راهنماي ديگري نيازي ندارند، آنان راه خود را درک کرده اند، بنابراين احتياجي به جستجوي راه هاي ديگري ندارند.

شايد انسان توانسته باشد که مليون ها مليون از اموال و ممتلکات را ذخيره کند، بانک ها را از پول خود مملو سازد، و روي سفره اش به انواع مختلف غذاها باشد، ولي بازهم اين انسان نتوانسته است که سعادت و خوشبختي ابدي و دايمي خويش را تضمين کند.

يوسف ادوارد استس که با وجود داشتن مال و زندگي مادي عالي بازهم در پي دريافت راه سعادت و خوشبختي ابدي مي باشد او مي گويد:

در يک فاميل نصراني که بسيار به نصرانيت ملتزم بودند و در وسط امريکا زندگي مي کردند متولد شدم، پدران و نياکانم نه تنها کليسا ها و مکتب ها را اعمار نموده اند بلکه خود را قرباني خدمت به نصرانيت نيز نموده بودند، مطالعات من تنها در دين مسيحيت نبوده بلکه من هندوييزم، يهوديت و بوديزم را نيز در مدت 30 سال مطالعه نموده ام، من با پدرم در برنامه هاي تجارتي زيادي کار نموده ام، و برنامه هاي رفاهيت و نمايشات جذابي داشتيم، و پول هنگفتي را که مليون ها دلار ميشد در اين سالها بدست آورديم، ولي من خاطر آرام نداشتم، زيرا خاطر آرام، بدون معرفت حقيقت و پيدا نمودن راه درست، براي خلاصي حاصل نمي گردد... خداي (عزوجل) اشخاص با ايمان را مفلحون بيان داشته است، يعني آنان کساني اند که به سعادت و رستگاري ابدي نايل شده اند چنانچه خداوند (جل جلاله) می فرماید: {وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ} (البقرة: 5) ايشان رستگاران هستند.

 

هنگامي که مسلمان جواب تمامی اين سوالات را دريافت نمود برایش نتايج ذيل بدست مي آيد:

1- دانستن اصل خلقت انسان.

2- دانستن هدف زندگی.

3- شناخت خالق (پيدا کننده اش).

4- ارتباط با خالق قوی، مهربان، عادل و دارای تمامی صفات عالی.

5- داشتن پشتوانه ی معنوی قوي که حل کننده مشکلاتش می باشد.

6- دانستن عاقبت، مصیر و تضمین آینده اش.

که در نتیجه این همه آرامش روحی و روانی برایش مهیا می گردد.

وَآخِرُ دَعْوَانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

 

--------------------------------------------------------

[1] - ((كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ وَكُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ وَمَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فِي الدُّنْيَا فَمَاتَ وَهُوَ يُدْمِنُهَا لَمْ يَشْرَبْهَا فِي الْآخِرَةِ)) حديث نمبر1784، کتاب الاشربة، جامع الترمذي

[2] - وعن أنس قال لعن رسول الله صلى الله عليه وسلم في الخمر عشرة عاصرها ومعتصرها وشاربها وحاملها والمحمولة إليه وساقيها وبائعها وآكل ثمنها والمشتري لها والمشترى له . رواه الترمذي وابن ماجه . 

[3]- و بعضي از گزارش هاي حاکيست که مرض سارس درکشور چين از گوشت پشک ها به انسانها منتقل گرديده و همچنان در گوشت خوک مکروب هايي وجود دارد که حتي در 200 درجه حرارت هم از بين نميروند و سبب امراض مختلفي در وجود انسانها ميگردند.

متاسفانه در کشور های اسلامی نيز بعضی از گوشت های وارداتی از کشور های غير اسلامی مانند برازيل، چين وامريکا وارد شده که احيانا بنام ايرانی وغيره به بازار عرضه ميگردد، درحاليکه درعقب کارتن ها به انگليسی نوشته شده است که از فلان کشور ميباشد، اين گوشت ها که توسط برق وبه طريقهء غير اسلامی ذبح ميشوند و قرار داد وضمانتی وجود ندارد که ذبح شرعی شده باشند ويا نام الله بر آنها گرفته شده باشد، مردم اين گوشت ها را بدون تحقيق ميخورند، وحتی بعضی ها گمان ميکنند که اين کشور ها اهل کتاب هستند وخوردن گوشت اهل کتاب درست است درحاليکه اکنون اين کشور ها سيکولرهستند ودر مسلخ های شان نظام های دينی هيچ نقشی ندارد.

[4]- من با شخصی در یک ولایت دیگر کار دارم و رفتن تا آنجا وقت زیاد مرا ميگيرد وهمچنان برای رفتن وبرگشتن به پول زیادی نیاز است، من ميتوانم در مقابل ده الی بيست افغانی تمام مشکلم را با دوستم ازطريق تيلفون حل کنم، درينجا هم وقت تلف نشد وهم پول.

[5] - السلسلة الصحيحة تاليف محمد ناصر الدين الألباني، رياض: مكتبة المعارف 4/480 امام البانی ميگويد : اين حديث از حيث دلالت آن عام نميباشد بلکه در آن تخصيص هايسست، مثلا پوشيدن طلا برای زنان حلال است ولی استفاده از ظروف طلايی برای زنان نيز حرام ميباشد، همچنان طلا و ابرايشم برای مردان حرام است ولی در وقت ضرورت برای شان استفادهء آن حلال است مثلا عرفجة بن سعد صحابی بود که بر اساس رهنمايی رسول الله صلی الله عليه وسلم بينی طلايی طبی ساخته بود و همچنان عبدالرحمن بن عوف به اجازهء رسول الله صلی الله عليه وسلم بر اساس مشکلی که داشت لباس ابريشمی استفاده مينمود.

[6] - عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ وَنِسَاءٌ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ مُمِيلاَتٌ مَائِلاَتٌ رُءُوسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ الْبُخْتِ الْمَائِلَةِ لاَ يَدْخُلْنَ الْجَنَّةَ وَلاَ يَجِدْنَ رِيحَهَا وَإِنَّ رِيحَهَا لَيُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ كَذَا وَكَذَا ». (رواه مسلم )

[7] علماي اسلام به اين نظرند که سگرت کشيدن حرام است، زيرا در کشيدن سگرت چندين ضرر نهفته است، نخست اينکه مصرف نمودن پول در يک چيز بي ارزش درجمله اسراف وتبذير ميگردد، همچنان از نگاه صحت براي شخص ضرر رسانده وازينکه سگرت به تدريج حيات انسان را به خطر مياندازد بنابراين آنرا انتحار تدريجي ميگويند، وانتحارخواه به شکل آنى باشد وياهم به شکل تدريجي حرام ونارواست، از ديدگاه اقتصادي سگرت ضرري هم به اقتصاد خانواده وهم به اقتصاد کشور ميباشد، وازنگاه محيط زيست سبب تلوث محيط شده وکسانيکه درمجلسي نشسته واز بوي سگرت به مشام شان ميرسد حتما ضرري به صحت آنان متوجه ميشود که بر اساس قاعده اسلامي که لا ضرر ولاضرار) استعمال سگرت حرام ميباشد.

[8]   عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَحَقُّ النَّاسِ بِحُسْنِ صَحَابَتِي قَالَ أُمُّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ ثُمَّ أُمُّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ ثُمَّ أُمُّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ ثُمَّ أَبُوكَ وَقَالَ ابْنُ شُبْرُمَةَ وَيَحْيَى بْنُ أَيُّوبَ حَدَّثَنَا أَبُو زُرْعَةَ مِثْلَهُ) صحيح البخاري، کتاب الاداب ، حديث نمبر5514.

[9]  عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ أَنَّ رَجُلًا أَتَاهُ فَقَالَ إِنَّ لِيَ امْرَأَةً وَإِنَّ أُمِّي تَأْمُرُنِي بِطَلَاقِهَا قَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ الْوَالِدُ أَوْسَطُ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَإِنْ شِئْتَ فَأَضِعْ ذَلِكَ الْبَابَ أَوْ احْفَظْهُ قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَرَ رُبَّمَا قَالَ سُفْيَانُ إِنَّ أُمِّي وَرُبَّمَا قَالَ أَبِي وَهَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ وَأَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيُّ اسْمُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَبِيبٍ ) حديث نمبر1822 کتاب البر والصلة عن رسول الله صلي الله عليه وسلم جامع الترمذي

[10]  عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَإِذَا شَهِدَ أَمْرًا فَلْيَتَكَلَّمْ بِخَيْرٍ أَوْ لِيَسْكُتْ وَاسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ ) حديث نمبر 2671 صحيح مسلم)

[11]  - خيركم خيركم لأهله وأنا خيركم لأهلى ما أكرم النساء إلا كريم ولا أهانهن إلا لئيم ) حديث نمبر 12171 : جامع الأحاديث تاليف جلال الدين السيوطي وبر اين حديث تعليقی نموده است که (الحاكم عن على، وفيه إبراهيم بن محمد الأسلمى تركوه و وثقه الشافعى وحده وقد اعتذر عنه ابن حبان، وقال الذهبى الجرح مقدم)

أخرجه أيضًا: ابن عساكر (13/312).

[12]  عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ مَا ضَرَبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَادِمًا وَلَا امْرَأَةً قَطُّ) حديث نمبر4154 کتاب الادب، سنن ابي داوود.

[13]  عن ابي سعيد الخدري رضي الله عنه ) قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم ) من کان له ثلاث بنات او ثلاث اخوات، او بنتان او اختان فأحسن صحبتهن واتقي الله فيهن فله الجنـه ) ترمذي شريف، کتاب البر والصله ص، 1839.

[14]  وعن أنس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من عال جاريتين حتى تبلغا جاء يوم القيامة أنا وهو هكذا وضم أصابعه. رواه مسلم. متفق عليه)

[15]  عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ إِنَّ الرَّحِمَ شَجْنَةٌ مِنْ الرَّحْمَنِ فَقَالَ اللَّهُ مَنْ وَصَلَكِ وَصَلْتُهُ وَمَنْ قَطَعَكِ قَطَعْتُهُ حديث نمبر 5529 کتاب الآدب صحيح البخاري.

 [16]   عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ وَاللَّهِ لَا يُؤْمِنُ وَاللَّهِ لَا يُؤْمِنُ وَاللَّهِ لَا يُؤْمِنُ قَالُوا وَمَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْجَارُ لَا يَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا بَوَائِقُهُ قَالَ شَرُّهُ ) حديث نمبر 7539 باقي مسند المکثرين مسند احمد بن حنبل رحمه الله

[17]   قرآن شريف صفت مومنان حقيقي را بيان داشته ميفرمايد وفي اموالهم حق للسائل والمحروم ) مسلمان حقيقي کساني اند که در اموال شان براي سوال کننده گان ومحرومين حقي را قائل باشند.

[18]   عن أبي هريرة قال رسول الله صلى الله عليه وسلم الساعي على الأرملة والمسكين كالساعي في سبيل الله وأحسبه قال كالقائم لا يفتر وكالصائم لا يفطر. متفق عليه. (صحيح )

[19]   وعن سهل بن سعد قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أنا وكافل اليتيم له ولغيره في الجنة هكذا وأشار بالسبابة والوسطى وفرج بينهما شيئا. رواه البخاري.  (متفق عليه )

[20]- روزنامه ملي انيس در شماره (65) چهارشنبه 18 جوزاي سال 1384 مطابق 8 جون 2005 در صفحه پنجم خويش تحت عنوان پيرزن انگليسي ثروتش را به سگها بخشيد، چنين نوشته است: يك پيرزن پولدار انگليسي در كمال نا باوري يك مليون و دوصد هزار پوند از ثروت خود را به سگها واگذار كرد، به گزارش روزنامهء (سان ماريون هي وود) از اهالي مانچستر با وجود داشتن وارث، به اراده و ميل شخصي خود به بنياد خيريه سگها مراجعه كرد و همه ثروت خود را به نام اين بنياد کرد تا در راه خدمات رساني به سگها خرج كنند. خانم (هي وود) نهايتا در اثر نارسايي قلبي در گذشت و پس از مرگ وارث او كه دو برادر و يك خواهر بودند با مطلع شدن از اقدام او سخت شوكه و مبهوت شدند. خدمتگار پنجاه وسه ساله وي كه (جوليا مورك ترويد) نام دارد به روزنامه (سان)گفت كه او از خانواده هايش بيزار بود و تنها حيوانات خانواده او بودند.

[21]   سورهء العلق، آيت اول.

[22]  سورهء قلم، آيت 1)

[23]   سورهء زمر، آيت 19

[24]   معلوم بيشتر در مورد نظام اجتماعي اسلام را در کتاب (نظام اجتماعي اسلام ) درسمستر هاي بعدي به شکل مفصلا مورد تحقيق قرار خواهيم داد.

[25]  عن كثير بن قيس قال كنت جالسا مع أبي الدرداء في مسجد دمشق فجاءه رجل فقال يا أبا الدرداء إني جئتك من مدينة الرسول صلى الله عليه وسلم ما جئت لحاجة قال فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا من طرق الجنة وإن الملائكة لتضع أجنحتها رضا لطالب العلم وإن العالم يستغفر له من في السموات ومن في الأرض والحيتان في جوف الماء وإن فضل العالم على العابد كفضل القمر ليلة البدر على سائر الكواكب وإن العلماء ورثة الأنبياء وإن الأنبياء لم يورثوا دينارا ولا درهما وإنما ورثوا العلم فمن أخذه أخذ بحظ وافر. رواه أحمد والترمذي وأبو داود وابن ماجه والدارمي وسماه الترمذي قيس بن كثير. مشکاة المصابيح، کتاب العلم، الفصل الاول.

[26]   معلوم بيشتردر مورد ساختار دولت، مکلفيت هاي دولت اسلامي ومقايسهء ان با ساير دولت ها را در کتاب نظام سياسي اسلام) در سمستر هاي بعدي مورد مطالعه قرار خواهيم داد.

[27]  چرا عبادت ميکنيم، بديع الزمان سعيد نورسي، مترجم فيض محمد عثمان، کابل: نشرات افغان ترک. 1421هـ ق، ص: 1

بازگشت به ابتدا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
     

اخبار جهان اسلام

سايت عصر اسلام

 

 

سايت اسلام تيوب

سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

 

عياض بن حمار (رض) از رسول اكرم (ص) روايت مى كند كه فرمودند: ((أهل الجنة ثلاثة: ذو سلطان مقسط متصدق موفق، ورجل رحيم رقيق القلب لكل ذى قربي ومسلم، وعفيف متعفف ذو عيال)). [مسلم].

سه نفر اهل بهشتند: فرمانرواي عادل و صدقه دهنده موفق و كامروا، مرد مهربان و نرم دل بر هر قوم و خويش و مسلمان، و پرهيزكار پاك دامن كه داراي فرزندان بسيار است.

 

شما از كجا با اين سايت آشنا شديد؟


1- لينك از سايتهاى ديگر
2- توسط دوستان
3- جستجو در انترنت

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

کلیه حقوق سایت متعلق به سایت مهتدین می باشد.

All Rights Reserved For Mohtadeen.com © 2009-2010