26 خرداد 1398 12/10/1440 2019 Jun 16

 
  صفحه اصلی
  زندگینامه مهتدین (متن)
  راهنمای مهتدین
  حقوق بشر از دیدگاه اسلام
  اسلام و مسيحيت
  اسلام و يهوديت
  اسلام و لائيك
  اسلام و بوداييت
  اسلام و بهائيت
  اسلام و تشيع
  اسلام و تصوف
  پاسخ به مستشرقین
  مقالاتی در دفاع از دین اسلام
  اسلام شناسی
  كليپهاي صوتي
  کليپهاي تصويري
  کـتـابـخـانـه
  ارسـال زندگینامه
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  تماس با ما
  ارتبـاط با ما
 
تعداد کليپهاى صوتى: 377

تعداد كليپهاى تصويرى: 9

تعداد کل مقالات: 2192
تـعداد اعضاء سایت : 607
بازدید کـل سایت : 3148231
 

سایت نوار اسلام

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

 

مشاهده مقاله   
 

شماره مقاله :

2244 تعداد مشاهده : 3468 تاریخ اضافه : 2012-03-23

 

سؤالاتی ازمراجع تقلید شیعه (بخش دوم)


بسم الله الرحمن الرحيم     نویسنده: محفوظ

 ذکر یک نکته ی مهم: آنچه موجب انحراف روافض از اصل اسلام شده است عدم اطلاع آنان از مفاهيم قرآن و اصول دين اسلام و عدم عرضه نظریات توهمی شان بر قرآن کریم است. لذا به راحتی توسط منافقان اولیه فریب خورده اند و مجموعه ای از عقاید و بدعت ها و خرافات به عنوان شعایر دینی بر آنها تحميل گرديده است. این مجموعه مقالات به قصد توجه دادن حقیقت جویان شیعه به مفاهیم دین و شناساندن بدعت ها و میزان خطر و زیان آنها برای سلامت دین و عقیده ی هر مدعی مسلمانی نگاشته شده است. و امید است حقیقت جویان شیعه فکر و اندیشه ی خود را بکار اندازند و بدانند که آنچه به آنان تلقین شده مکتب و مسلک اهل بیت پيامبر نيست، زیرا مخالف با اصول بنیادين و پايه ای مفاهیم واضح قرآني است. ديگر لازم نيست طالب حقیقت، خود را در میان بررسی صحت و سقم احاديث سرگردان ببیند، در حالی که نه متخصص حديث شناسي است و نه اهل تفسیر حديث . و نیز لازم نیست خود را در ميان گفته های تاريخ نويسان که در طول قرن ها دچار تحريف شده است سرگردان نمايد. پس دو محک غير قابل رد باقي مي ماند. همانطور که پيامبر فرموده است:1- قرآن کريم 2- سنت پيامبر، و در روايت ديگری اهل بيت پيامبر. و این دو روايت جدا از هم نيستند؛ زيرا تمام صحابه از علم و فقه همسران پيامبر استفاده نموده اند همانهایی که  بعد از پيامبر مستحق ترين افرادی هستند که مي توانند ادعای اهل بیت بودن پیامبر را بنمايند. و نیز مسلک و رفتار امام علی و فاطمه و امام حسن وامام حسين(رضی الله عنهم). بعد از اینان هیچ کس دیگری اهل بیت پیامبر نیست بلکه فرزندان آنها از نسل اهل بیت محسوب می شوند نه مستقیما جزو اهل بیت .(مانند امام سجاد وامام باقر وامام جعفر صادق(رضی الله عنهم اجمعین) در حاليکه آنچه بعنوان مذهب شيعه امروز مشاهده می شود در درجه اول مغایر با اصول قرآن کريم و سنت پيامبر و نیزمغایر با رفتار و گفتار امامانی است که شیعه به خیال خود ادعای پیروی از آنها را دارد.

ابتدا بیانی مختصری در مورد پيدايش شيعه: بايد توجه داشت که کلمه شيعه در لغت  به معنی طرفدار و پيرو و همچنين به معنای دسته وگروه می باشد. و این اصطلاح در زمان خلافت امام علی بعلت به وجود آمدن اختلافات شایع گردید. بعنوان مثال می گفتند: فلانی شیعه علی ویا شیعه معاويه است.. ولی از لحاظ فقهی و عقیده میان آنان تفاوتی نبود. بعنوان مثال چنان نبوده که گروهی که در جناح امام علی بودند در هنگام وضو گرفتن پاهایشان را نشویند و یا معتقد به حلال بودن صیغه جنسی باشند و یا اینکه نسبت به شیخین ابوبکر و عمر و یا عثمان کینه ای در دل داشته باشند . بجز منافقانی که در قتل حضرت عثمان مشارکت داشتند و در سپاه حضرت علی خود را مخفی نموده بودند . سپس از ميان همين طرفداران علي گروه خوارج بوجود آمدند. سپس گروههائی ديگر از باقیمانده ی منافقانی که در سپاه حضرت علی خود را مخفی نموده بودند و از مسلک فکری آنان پیروی می نمودند دهها سال بعد در زمان حیات امام زید بن علی شروع به طرح وایجاد شبهاتی نسبت به خلافت شیخین (ابوبکر وعمر)نمودند. و امام زید آنها را از خود راند و به رافضه معروف شدند. اما در فقه هنوز انحراف و بدعتی بزرگ را ایجاد ننموده بودند. از این تاریخ آن افراد به نام روافض معروف گشتند . تقریباً در اواخر حیات امام جعفر صادق باز همان افرادی که نفاق ودشمنی خود را با اسلام پنهان می داشتند با ایجاد واشاعه دروغ هائی به نام امام جعفر صادق سعی در تخريب چهره ی آن حضرت و جايگاه فقهی ایشان می نمودند. و بعید نیست که آنان از طرف دستگاه حاکم وقت  چنین مأموريت داشته اند. متأسفانه دروغهای آن منافقان و در رأس آنها (ابوبصير وزرارة بن أعين) توسط افراد منافق ديگری مانند شیخ مفيد و کلينی وغیره بعنوان مذهب فقهی امام جعفر صادق تبليغ می شد. بیزاری امام جعفر صادق از آن افراد در روایت بسیاری در خود کتاب های اهل تشیع آمده. ولی امروزه سران تشیع طبق معمول آن را بعنوان تقیه نمودن امام توجیه می کنند. آن منافقان چون از مرکز فقه و فقاهت یعنی مکه و مدینه (مکان حضور امام جعفر صادق) رانده شده بودند در مناطقی مانند جبل عامل لبنان مأوا گزیدند . در زمان حکومت شاه عباس صفوی برای تشویق و تحریک مسلمانان ایرانی برای جنگیدن با خلافت اسلامی که مرکز آن در ترکیه مستقر بود و برای اینکه از بار گناه و سنگینی  رویاروئی با مرکز خلافت اسلامی که نماد اسلام محسوب می شد بکاهد وحتی آن را مشروع جلوه دهد .سران رافضه را از لبنان  وعراق  به سوی مرکز حکومت خود در ایران جلب نمود و با دادن مال فراوان به آنان، مذهب رافضه را که اکنون  نام شیعه را بر آن گذاشته بودند بعنوان مذهب رسمی اجباری نمود و صدها هزار از افرادی را که حاضر به پذیرش این دین جدید نبودند از دم تیغ گذراندند.( یعنی اجداد همین شیعیان امروزی) و بقیه از ترس کشته شدن به اجبار اعلام تشیع نمودند.

امیدوارم معتقدان به مسلک شیعه دوازده امامی که در این توهم هستند که «شیعه علی» می باشند حقیقت را دریابند که مسلک آنان هیچگونه تشابهی با عقاید و رفتار آل علی ندارد. البته الحمد لله روز به روز میزان پی بردن به مفاهیم قرآن کریم وسنت نبوی میان طلاب جوان و حقیقت جویان شیعه در حال گسترش است وترفندهای سران رافضه را فهمیده اند و گوش به اراجیف بعضی از آخوندهای قم ونجف و...نمی دهند و نهضت حقیقت جوئی در میان حوزه های شیعه بعنوان «بازگشت به قرآن» ظاهر شده و در حال گسترش است. و فضلای بسیاری بندهای تقلید را پاره نموده اند و بر بی اعتباری وجعلی بودن مذهب موسوم به دوازده امامی يقين حاصل نموده اند. ومطمئن باشيد که نهضت بهار دینی مانند بهارعربی بزودی در تمام نقاطی که شیعیان حضور دارند برضد نظام کاهنان دین رافضی علنی خواهد شد . آری می گوئیم دین رافضه! چون نمیتوان آن را جزء مذاهب اسلامی بحساب آورد و این موضوع قابل پنهان نمودن نیست زیرا جستجوگر حقیقت می داند که تمامی نقاط اختلافی که در مکتب رافضه بعنوان مراسم مذهبی انجام می دهند؛ مانند عزاداری ها و به سر و سینه کوبیدن واجیر نمودن مداح و پختن غذا و بردن به سر قبرها و ده ها بدعت وانحرافی که در دین محمّدی پایه و اساسی ندارد و به طور آشکار همه اینها در زمان پیامبر اسلام و صحابه و تابعین و بعد از دوره ی تابعین وجود نداشته است. و اصولاً اینها جزء شعائر دینی که ثواب و پاداشی داشته باشند بحساب نمی آیند و سران روافض با وارد نمودن این خزعبلات در میان اموری که دارای اجر و ثواب هستند در واقع فصل دیگری را بر عبادات افزوده اند و این یعنی ایجاد دین جدید. (اعمالی مانند دعاهای زیارت عاشورا و دعای عهد و تلقین نام امامان به افراد مرده و صدها بدعت و خرافاتی که هیچگاه در هیچ عهد و دوره ای در میان مسلمانان دیده نشده است... و برپائی عزاداری و زنجیر زنی و سینه زنی و زیارت مرتب قبور بزرگان وایجاد بارگاه وقبه برآنها وجمع آوری پول وحتی زیور آلات زنان شیعه این بیچارگان بی خبر از دین  وقرآن برای شکوه بخشیدن به آن قبور که همه و همه ی این کارها فقط در راستای کسب مال وجایگاه مذهبی برای سران روافض است ودر رقابت با عظمت کعبه ابراهیمی است.

مثالهائی از بدعتهای مخالف با قرآن وسنت درعقیده ورفتار وگفتار مکتب رفض  

 1- قائل بودن به تعیین جانشین برای پیامبر از جانب خداوند. دلیل رد این عقیده: مقبولیت سخنان پیامبر بدلیل نازل شدن وحی الهی بر پیامبر بوده و در موارد زیادی وقتی وحی نازل نمی شد پیامبر از خود ابراز نظر نمی نمود. حال به چه دلیلی سخن امام علی یا هر کس دیگری بطور مطلق مقبولیت داشته باشد؟ در ثانی امور جامعه ی اسلامی بصورت مشورتی اداره می شده حتی در زمان حیات پیامبر، خداوند پیامبر را به مشورت با صحابه امر فرموده آنجا که می فرماید «وشاورهم فی الأمر»، لذا در دوره ی خلفای راشدين، خلیفه مانند پادشاهان امروزی یا رؤسای کشورها مطلق العنان نبوده اند که هر کاری خواستند بدون قبول نظر اکثریت اصحاب و بزرگان قوم انجام دهند. ثالثاً عقیده به تعیین خلیفه از طرف خداوند مخالف گفتار و رفتار بزرگان اهل بيت است که بر سرخلافت مصالحه نمودند. مانند واگذاری خلافت توسط امام حسن به معاویه (امر الهی که قابل مذاکره و مصالحه نیست) و اگر می گوئید امام علی و امام حسن بخاطر مصالح مسلمانان سکوت نمودند و مصالحه کردند. می گوئیم پس جانشینی امام علی موضوعی بوده که رد نمودن آن موجب خروج از دایره ی اسلام نشده است. در حالیکه وقتی شما آنرا جزء اصول دین قرار می دهید باید مخالف آن از اسلام خارج شود. زیرا این از ویژگی اصول دین است که مخالف آن از اسلام خارج است حتی مخالف فروع دین مانند نماز و روزه و حج و جهاد نیز کافر می شود پس امر مورد نظر شما در حد نماز و روزه وحج و جهاد نیست. پس این همه سر و صدا برای امری که نه از اصول دین است نه به پای فروع دین می رسد برای  چیست؟!!!.

2- از دیگر اعمال زشت و بدعتهای روافض وارد نمودن طعن و تهمت و بدگمانی نسبت به صحابه است، در حالیکه به هیچ وجه در جایگاه آنان قرار ندارند و در جهان آخرت از امور اتفاق افتاده میان صحابه از آنها سؤال نمی شود و به آنها ارتباطی ندارد. ولی  از سخنان بی پایه و اساسشان نسبت به همسران پیامبر و صحابه قطعاً سؤال می شود و باید پاسخگوی لعن و نفرین هایشان نسبت به آنها باشند.زیرا فقط به مجرد روایات تاریخ نویسان و بدون اینکه به توصیه ی قرآن توجه فرمایند نسبت به صحابه جسارت روا می دارند، و به مخالفت با قرآن می پردازند. خداوند متعال صراحتاً عقیده ی صحیح  را در قبال صحابه را به ما آموزش داده و می فرماید: «‏لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏ (8) وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ (9) ‏وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ ‏(10)»[الحشر8 و9و10].

یعنی: «(همچنين غنائم) برای مهاجرين فقیری است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند. آن كساني كه فضل خدا و خوشنودي او را مي‌خواهند، و خدا و پيغمبرش را ياري مي‌دهند، اينان راستگویانند (8) ‏ آناني كه پيش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه را برای پذیرش آنان آماده كردند و ايمان را ( در دل خود استوار داشتند) كساني را كه به نزد آنها مهاجرت كرده‌اند دوست مي‌دارند، و در دل نسبت به اموالی که به آنها داده می شود احساس رغبت نمي‌كنند، و ايشان را بر خود ترجيح مي‌دهند، هرچند كه خود سخت نيازمند باشند. كساني كه از بخل نفس خود، مصون گردند، ايشان قطعاً رستگارند (9) ‏كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند، مي‌گويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده، پروردگارا! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي (10)».

اینها آیاتی هستند که هر شیعه ی طالب حقیقتی باید آنها را بارها بخواند و در معنا و مفهومش فکر نماید و بنگرد که خداوند صراحتاً از مهاجرین و انصار تمجید نموده و آنها را ستوده و به الفاظ صادقون و مفلحون موصوفشان فرموده ولی طبق توهمات روافض همین افرادی که خداوند از ورای هفت آسمان آنها را ستوده امر تعییین شدن علی را به جانشینی پیامبر نپذیرفتند و حتی همین فرزند ارشد امام علی در حالیکه خلافت را در دست داشت با بستن قرار دادی آنرا به معاویه ای واگذار نمود که نه از مهاجرین بود و نه از انصار. (نتیجه قبول افکار شیعه به اینجا منتهی می شود که (استغفر الله) خداوند از درون مهاجرین وانصار و از آینده احوال خبر نداشته که آنها را صادقون ومفلحون نامیده است و از تابعین خواست برایشان دعای خیر نمایند) و نه امام حسن از غدیر و تعیین خلافت چیزی می دانست.

3- استعمال عبارات دور از شأن ذات الهی مانند: «والسلام علی آله،آل الله» که سران روافض مرتب تکرار می نمایند.(آل الله) یعنی«سلام بر آل او که آل وخانواده خدایند!!!» خانواده خدا - حالا توجه فرمائید مسیحیان فقط فرزند را به خدا نسبت می دادند ولی روافض خانواده را هم به خداوند نسبت می دهند - ویا (عجل الله تعالی فرجه) یعنی «خداوند در گشایش امر او عجله نماید» ( توجه نمائید: عجله برای خداوند آنهم در حالی که بیش از هزار سال است که از زمان مورد نظر گذشته ....فریاد «عقل کجاست؟ای عقلا!!!» وادعای سخيف «امام زمان زن و خانواده دارد ونوکر دارد»، بنگرید به شیعه نیوز مقاله سخیفی تحت عنوان «زندگی وحیات امام زمان » دقت در همین واژه «نوکر» ماهیت و قصد سران روافض را بخوبی نشان می دهد. اینها می خواهند در واقع وجود نوکر وخدم و حشم  رابرای خودشان رواج دهند. حتی مداحان این  دین از امکانات و امتیازاتی برخوردارند که مقامات مملکتی هم از اینها حساب می برند. عمده این مداحان را افراد اوباشی تشکیل می دهند که از این طریق به ثروتهای کلان رسیده اند و صفات اوباشی و قداره کشی از ظاهر و نحوه ی گفتار و حرکات آنها بخوبی پیداست. یکی از همین مداحان چند مدت پیش با کمال بیشرمی رئیس جمهور ایران را تهدید به قطع آلت تناسلی اش نمود!!!!!!!!  به شهادت بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات سال88 بخش عمده ای از نیروهای  ویژه سپاه که در سرکوب اعتراضات بعد از انتخابات ایران مشارکت داشتند از همین افراد به اصطلاح «روضه خوان وپا منبری» بوده اند. ومسیر حرکت اندیشه روافض به سوی ایجاد بدعنهای نو  و بهره گیری بیشتر از مردم همچنان ادامه دارد .

 

 ادامه افشاگری ها :

(قبلا در بخش اول این مقاله سه سوال را مطرح کردیم، و اینک ادامه سوالات) :

سؤال چهارم: سؤالی کوبنده و ویران کننده توهمات رافضه: ای اهل عقل و دانش دینی، توجه شما را به موضوع دو فرد در قرآن کریم توجه می دهم یکی «پسر نوح» ودیگری «زن لوط» موضوع پسر نوح: خداوند خطاب به نوح می فرماید: ( إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ) یعنی او از اهل تو نیست، زیرا امکان طرد او وجود دارد ولی در موضوع زن لوط می فرماید: (فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ)[النمل:57] یعنی: «ما لوط و اهل او را (از عذاب قريب‌الوقوع)نجات داديم، بجز همسرش را كه خواستيم جزو باقيماندگان ( در شهر و از زمره‌ي نابود شوندگان) باشد.

طبق نص صریح قرآن کريم زن لوط با اینکه مؤمن نبود در این دنیا جزو اهل بیت لوط (علیه السلام) بحساب آمده است تا اینکه بر بی ایمانی از این دنیا رفت. زیرا خداوند در مورد او می فرماید: « فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ‏» یعنی: « ‏ما لوط و اهل او را ( از عذاب قريب‌الوقوع ) نجات داديم، بجز همسرش را كه خواستيم جزو باقيماندگان (در شهر و از زمره‌ي نابود شوندگان) باشد» یعنی آن زن را جزء اهل بیت آن پیامبر یعنی لوط می داند زیرا وقتی زنی از اهل بیت شوهرش نباشد مفهوم بسیار زشتی را برای شوهرش در بر دارد . وسپس می فرماید از اهل بیتش فقط او را نجات ندادیم. پس چگونه همسران دو جهانی پیامبر اسلام که خداوند آنها را به صراحت با عنوان «اهل البيت» مورد خطاب قرار داده (الأحزاب:33) و آنان را «امهات المؤمنین» یعنی مادر مسلمانان نامیده است به عقیده ی شیعه جزء اهل بیت پیامبر نیستند؟!!!! اینها بدون اینکه در مفاهیم بنگرند بزرگترین توهین ها را بر پیامبر روا می دارند. زنان پیامبر در حکم لباس پیامبرند. زنان سایر افراد بعد از مرگ شوهرانشان اجازه ازدواج دارند ولی  در مورد پیامبر اسلام این حکم استثناء است. و زنان پیامبر مخیر شدند میان طلاق گرفتن و یا ماندن با پیامبر و آنان  با  بودن و ماندن با پیامبر را علی رغم وجود تمام مشکلات مادی وغیر مادی اختیار نمودند. آنان در دو جهان اهل بیت پیامبرند و مورد احترام الهی . (عقل و منطق خود را بکار اندازید- این همه مقلد صرف نباشید).

 

سؤال پنجم: در مقابل سؤال قبلی که هیچ دلیلی ندارید فقط می دانم بجای تلاش برای فهمیدن نص صریح قرآن کریم، چند روایت ساختگی را ردیف می نمائید تا سر و ته قضیه را بهم بیاورید و دست و پائی زده باشید. اما اکنون از شما می پرسم شمائی که ادعای پیروی از اهل بیت دارید: اهل بیت بودن همسران پیامبر با نص صریح قرآن کريم بطور واضح ثابت شده است ولی اهل بیت بودن امام علی و امام حسن وامام حسین(رضی الله عنهم اجمعین) به استناد روایات ثابت شده است (هر چند اهل سنت آن را قبول دارند) بنابراین اهل بیت پیامبر عبارتند از اوّل خود پیامبر بعد زنان پیامبر، سپس فرزندان ایشان چه آنان که زنده ماندند وچه آنان که فوت نمودند و بعد امام علی و امام حسن و امام حسین (رضی الله عنهم اجمعین) ولی فرزندان آنان که دهها سال بعد به دنیا آمده اند مستقیم جزء اهل بیت نیستند بلکه باید بگوئیم از نسل اهل بیت هستند. اما شما با دشمنی نسبت به زنان پیامبر و ایراد طعنه و تهمت به زنان پیامبر، شب و روز مشغول پاره کردن لباس پیامبر هستید و به اصلی ترین اهل بیت پیامبر جسارت روا می دارید. زیرا طبق نص قرآن همسر مؤمن هر مرد و همسر مؤمن هر زن  مانند لباس اوست؛ ( هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ)[البقرة:187] (قید مؤمن بودن از ضمیر «کم» فهمیده می شود زیرا خطاب آیه نسبت به پیامبر و مؤمنان است و گرنه واضح است که مرد و یا زن فاسق، خود و همسرش را رسوا می سازد و مشمول این صفت یعنی «لباس بودن» برای همسرش نیست). اکنون خودتان قضاوت نمائید آیا شما که به لباس پیامبر جسارت روا می دارید را می توان اصلاً مسلمان نامید و مسخره تر از این سخن کلامی وجود دارد که ادعا نمائید دوستدار اهل بیت هستید؟!!!!!!!! در حالی که شما دشمن ترین دشمنان اهل بیت و البته دشمن ترین دشمنان امام حسن و امام حسین و امام زید و امام محمد باقر و امام جعفر صادق (رضی الله عنهم ) هستید. زیرا بر خلاف روش و فقه و اخلاق آنان حرکت نموده اید و با قبول دروغهائی که منافقان بر آنها بسته اند مجموعه عقاید و فقهی تحریف شده را بعنوان دین شیعه دوازده امامی از خود اختراع نموده اید. بدون بکار بردن عقل و منطق بدنبال منافقان دشمن اسلام به راه افتاده اید. و دشنام دادن بر همسران پیامبر وصحابه پیامبر وخواندن جملات سرشار از نفرین و کینه و حاضر شدن بر قبور و بوسیدن خاک و چوب و سنگ و ارتکاب صیغه جنسی و نماز خواندن با پاهای آکنده از چرک و عرق و.... را برای خود بعنوان دین قرار داده اید. و با کمال بی شرمی آن را به بزرگوارانی چون امام جعفر صادق نسبت می دهید!!!آری در پیشگاه عقل ودین شما محکومید.

 

سؤال ششم: وظیفه امام چیست؟ آیا وظیفه امام چيزی جز برپائی عدالت ونشان دادن راه درست به مردم است؟ واضح است که هر عالمی وظیفه دارد که راه درست را به مردم نشان دهد. اما آنچه که طبق منابع تاریخی بدون تردید از فعل و قول امام علی و سایر امامان از نسل حضرت علی سراغ داریم چیزی جز حرکت در مسیر سایر افراد جامعه اسلامی نبوده و شما همه این کارهای ایشان را حمل بر تقیه و ترس و یا رعایت مصلحت می نمائید.و یا توجیهات بی پایه ای را سرهم می نمائید که با وظیفه ی امام در بیان آشکار حق و برگرداندن حق غصب شده مغایرت دارد. و اما مثالهائی از تأئیدات حضرت علی بر روش دو خلیفه قبل ازایشان: چرا وقتی حضرت علی خلافت را به دست گرفت بر منبر نرفت وآنچه را شما می گوئید خطای ایجاد شده توسط عمر بود به مردم ابلاغ ننمود ومثلاً صیغه جنسی را مباح ننمود.آیا خطر این کار بیشتر از خطر در افتادن با معاویه بود که تمام  سرزمین شام را در اختیار داشت چرا تاریخ حکایت از موج صیغه خواهی و باز شدن راه انجام این کار نمی نماید؟ در زمان حکومت امام علی چرا امام فدک را به وارثان صاحب اصلی آن بر نگرداند. چرا بر خلافت فرزندان خود تا آخرین نفر (که بعقیده ی شما آخرین آنها همان مهدی است) در حضور تمام مردم تأکید و ابلاغ ننمود؟ البته همانطور که پیامبر چنین ننمود وامام حسن چنین ننمود. چرا امام علی اشتباه عمر در حمله به ایران را اصلاح ننمود و به ملت ایران نگفت تا آزاد باشند تا هر دینی را که می خواهند انتخاب کنند و پادشاهی هزار ساله ایرانیان را به آنان برنگرداند و به اعراب مسلمان دستور نداد تا فوراً خاک ایران را ترک کنند. امام علی نه تنها چنین نکرد بلکه حاکمان ولایات ایران همچنان مسلمانان بودند نه زرتشتیان. راز این تعارضات بین عقیده ی شما وافعال امام چیست؟!! براستی این عقاید از چه زمانی خود را بعنوان عقیده امامان آل علی جا زده اند و چه کسانی مروج این  نظریات متضاد با قرآن و سنت و افعال علی و اولاد علی بوده اند. جواب واضح است همانها که احساس کردند قدرت و شوکتشان توسط اعراب مسلمان بر باد رفته است و شما نیز خوب می دانید!!!

اما  وظیفه ی امام در زمینه ی فقه عبادی: چرا امام علی در زمانی که حکومت را در دست داشت نماز خواندن با حالت خشیه ( دست بسته) را ممنوع نکرد؟ چرا وضوی با مسح بر پاها را در انظار عموم اشاعه نداد؟ (چرا تاریخ چیزی نمی گوید بلکه معتبر ترین منابعی که از طریق آل علی، فقه روایت شده از آل علی را روایت می نمایند بر شستن پاها ومسح تمام سر دلالت دارند وآن را از اجماعیات فقه منقول از آل علی می دانند .نگاهی به  معتبر ترین کتب فقه علی وآل علی یعنی مسند امام زید بن علی بن ابیطالب اولین کتاب حدیثی در اسلام  حقیقت را نشان می دهد. آیا احادیث منقول از زبان فرزندان علی را هم قبول ندارید احادیثی که حلقه به حلقه نقل کنندگان آن اولاد علی هستند. وقتی به کتاب مذکور بنگرید در بیش از 97 درصد موارد کاملاً منطبق بر فتاوای فقهی نقل شده از صحابه است. و هیچگونه تقیه ای نیز در کار نیست (اصولا ترس وتقیه و بیان ننمودن  احکام دین با وظیفه ی عالم دینی در تضاد است) اگر تقیه می نمود بایستی در تمام موضوعات تقیه می نمود و واضح وآشکار است که درجه ی اعتبار کتاب مسند امام زید نزد حدیث شناسان حتی در میان حدیث شناسان اهل سنت در حد بالائی قرار دارد ولی برعکس روایات یا به عبارت بهتر افترائات بسته شده به زبان امامان بزرگواری چون امام باقر و امام جعفر صادق توسط امثال او و زرارة بن اعین و ابو بصیر و شیخ مفید نزد حدیث شناسان سنداً و متناً کمترین اعتباری ندارد. و شما انصاف دهید کدامیک از این دو دسته روایات را ملاک فقه علی باید دانست؟ جدای از نظرات سایر صحابه ی کرام (رضی الله عنهم اجمعین) وجدای از نصوص صریح  قرآن و مقاصد فقه و اصل احتیاط از گناه و معصیت که فقه شیعه ی امامیه با همه آنها در بسیاری از موارد در تضاد آشکار است. .آری صیغه ی جنسی و نشستن پاها در وضو و بسیاری از فتاوای فقهی شیعه دوازده امامی مخالف با نص صریح قرآن و مخالف با سنت متواتر ومشهور نبوی در بین تمام صحابه و مخالف با روایات منقول از آل علی ومخالف با مقاصد فقه و مخالف با اصل احتیاط است. ( بررسی هر کدام ازآن  انحرافات به مقاله ی جداگانه ای نیاز دارد که در بخشهای دیگر إن شاء الله بررسی خواهد شد).

 

 سؤال هفتم: این سؤال پایه ی فقه آخوندها را در زمینه صیغه جنسی در هم میشکند؟

بنیانگزاران دین رافضه برای جذب افراد زنباره وفاقد حيثيت و جذب زنان روسپی به دين شيعه که متأسفانه تعدادآنها در جوامع مختلف کم نيستند صيغه جنسی را پايه گذاری کردند. و از طرفی برای باز بودن راه زنای بیشتر حکم نمودند که صیغه جنسی نکاح است ولی وقتی دیدند نکاح فقط با چهار زن همزمان جائز است. گفتند تعداد زنهای صیغه جنسی برای مرد حدی ندارد!!!! ووقتی دیدند مرد دارای زن یا زن دارای شوهر اگر مرتکب زنا شود بایستی سنگسار گردد، حکم نمودند که زن ومردی که صیغه نموده اند اگر ازدواج دائم ننموده باشند در حکم افراد مجرد هستند!!!!وشرم آور اینکه روايت جعلی نقل می نمایند که گویا حضرت علی فرموده اگر عمر صيغه را حرام نمی کرد جز آدم بدبخت کسی مرتکب زنا نمی شد.!!!!! آيا عقلای شيعه نمی پرسند که اگر این صيغه جنسی نکاح است چرا حکم نکاح را ندارد .و اگر برای جلوگیری از زنا قرار داده شده چرا مرد يا زن صیغه جنسی اگر مرتکب زنا شود حکم فرد مجرد را دارد. لازم به ذکر است که  حتی یک سند هم وجود ندارد که نشان دهد امامانی از اولاد علی زنی را صیغه نموده اند یا یکی از دختران ویا خواهران خود را به صیغه ی کسی درآورده باشند. حتی هیچ یک از مراجع شیعه هیچ یک از دختران یا خواهران خود را به صیغه هیچ شخصی در نیاورده اند و نخواهند آورد. آنان با ناموس شیعیان بازی می کنند ولی با ناموس خودشان هرگز.!!..ای شیعیان ببینید که این مراجع چه بلاهائی بر سر فکر و ناموس شما آورده اند و تا زمانی که اراجیف آخوندهای شیعه را ملاک دین خود قرار می دهید و دل خود را فقط به قرآن کریم و سنت صحیح نبوی نمی سپارید رهائی از انحرافات آخوندها برای شما امکان پذیر نیست.

سران دین شیعه با ابزار وامکاناتی که از پول خمس شیعه های بیچاره در اختیار دارند و نیز با تکیه بر ابزارهای تبلیغی فراهم شده توسط حکومت ایران در داخل وخارج از ایران بطور گسترده ای حملات تبلیغی و ترورهای شخصیتی را علیه بزرگان اسلام براه انداخته اند.دهها شبکه ی ماهواره ای مانند فدک و اهل بیت وصدها سايت اینترنتی اجرا کنندگان این نقشه ناپاک ترور شخصیتی پاکترین افراد یعنی صحابه ی پیامبر و همسران پیامبرند. بی اطلاعی غالب شیعیان از معارف و آموزه های  قرآن کریم  و سوء استفاده سران شیعه از این امر و نیز سوء استفاده ازحوادث تاريخی و مظلومیت آل علی در دوران خلفای بنی امیه و نسبتا در دوره خلفای بنی عباس و تکیه فقط بر یک حربه باعث قبول نسبی عقاید شیعه در میان عوام گردیده وآن حربه چیزی نیست جز «بیان مظلومیت آل علی» و اشاعه ی دشمنی ساختگی میان علی و باقی صحابه.

 در بخش اوّل بطور خلاصه 3 سؤال را از سران دین شیعه مطرح نمودم ؛ سؤالاتی کاملاً واضح که برای هر صاحب وجدان بیداری باطل بودن عقاید شیعه را با روشنی هر چه تمامتر نشان میدهد. واثبات شد که قول وفعل حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) و افراد بزرگواری که سران شیعه مدعی پیروی از آنان هستند ( والبته این ادعای پیروی از آن بزرگواران دروغی بیش نیست ) به واضحترین شکل نشان می دهد که حق فتوی و اداره جامعه اسلامی بعد از پيامبر به شخص یا اشخاص معینی تعلق ندارد وبا وحی الهی تعیین نشده (آنگونه که سران شیعه میپندارند) وگرنه امام حسن به معاویه امر حکومت را نمی سپرد (مراجعه به بخش اوّل سؤالات 2 و3) ونیز اثبات شد که زنان پیامبر در هر دو جهان همسر پیامبر هستند وگرنه خداوند آنان را در سختی قرار نمیداد بگونه ای که مجبور باشند بعد از پیامبر ازدواج ننمایند، زیرا آنان در هر دو جهان همسران پیامبرند. (مراجعه به بخش اوّل سؤال3) و اکنون ادامه سؤال سوم: گفتیم که درآیه تخییر خداوند شرایطی را برای انتخاب در مقابل همسران پيامبر قرار داد (آیه 28 و29 سوره الاحزاب که بیان شرایط این پیمان در آیات  آمده است : ( ‏يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ‏(28) ‏وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا‏(29)  خداوندهمسران پیامبر را مخیر نمود که یا از پیامبر طلاق بگیرند ویا رسول الله وسرای آخرت را بخواهند. این خواستن رسول وسرای آخرت مصداقش همسری با پیامبر در دو جهان است (دقت کنید به آمدن رسول وسرای آخرت در کنار هم ) ترجمه آن دو آیه چنین است: یعنی:  اي پيغمبر! به همسران خود بگو : اگر شما زندگي دنيا را مي‌خواهيد، بيائيد تا به شما هديّه‌اي مناسب بدهم (یعنی متعه طلاق که در شرع سنت است) و شما را به طرز نيكوئي رها سازم. و امّا اگر شما خدا و پيغمبرش و سراي آخرت را مي‌خواهيد خداوند براي نيكوكاران شما پاداش بزرگي را آماده ساخته است) و با احترام به این انتخاب شایسته نام مادر مؤمنان (أمهات المؤمنين) را برآنها نهاد. سپس خداوند شرایط این پیمان را بیان می نماید و ( این پیمان ارزشمند  را با بيان این موضوع وقانون که این حکم بهشتی بودن همسران فقط مختص این زمان است روی سخن را به پیامبر نموده می فرمايد: ( ‏لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا‏ ) يعنی: « بعد از اين، ديگر زني بر تو حلال نيست، و نمي‌تواني بجای همسرانت ازدواج ديگري بنمائی (بعنوان مثال اگر فوت نمودند نمی توانی همسران جدیدی را اختيار نمائي ) هر چند نیکو بودن آنان را بپسندی، بجز كنيزان را .  وخداوند ناظر و مراقب بر هر چيزي است» ‏واگر بگوئید خداوند در آيه 5 سوره تحریم فرموده (‏عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا‏ ) يعنی: « اگر پيغمبر شما را طلاق داده بود، چه بسا پروردگارش به جاي شما همسراني را نصيب او می گرداند كه بهتر از شما باشند. زنان دوشيزه يا غير دوشيزه‌ای که فرمانبردار، با ايمان، فروتن، توبه كار، پرستشگر، و روزه دار» در جواب ميگوئیم اولاً در اين آيه فعل «عسی» که دلیل بر عدم قطعيت دارد با فعل ماضی « طَلَّقَكُنَّ » آمده یعنی اشاره به گذشته دارد و نمی شود بصورت آینده آن را ترجمه نمود یعنی نمی شود چنین ترجمه نمود: « اگر خداوند شما را طلاق دهد ....» زیرا اگر خداوند چنین مقصودی را داشت آنرا یا فعل مضارع (یطلّقکن) بیان می کرد نه با فعل ماضی (طَلَّقَكُنَّ). ثانياً : خداوند متعال با بکار بردن واژه «خيراً منکنّ» یعنی: «بهتر از شما» فضيلت نیکو بودن را برای آنها ثابت نموده. ثالثاً : هیچگاه طلاق زنان پیامبر واقع نشده واین نشان می دهد که اگر خداوند می دانست باقی ماندن آنها بر همسری پیامبر برای دین اسلام وامت اسلام ضرر دارد قطعاً امر بر طلاق دادن آنها می نمود وقتی چنین امری تحقق پیدا ننموده یعنی خداوند که بر سرنوشت مسلمانان وهدر نرفتن زحمات پیامبر اسلام ویارانش از هر کسی توجه بیشتری دارد وهمچنین تنها او از نیات ودرون دلها آگهی دارد.همسری پیامبر را شایسته آنان دانسته پس سخنان سران روافض همان اندازه به مقام آنها آسيب می زند که پارس نمودن سگی سیاه به جایگاه ماه.

توجه مهم:

‏ شرایط آن پیمان میان خداوند با همسران پیامبر؛در آیات بعدی آمده است: ( ‏يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا‏ (30) ‏وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا‏ (31) ‏يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا‏ (32)‏ ‏وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا‏ (33). یعنی: « اي همسران پيغمبر! هر كدام از شما مرتكب گناه آشكاري شود ( از آنجا كه مفاسد گناهان شما در محيط تأثير سوئي دارد و به شخص پيغمبر هم لطمه مي‌زند ) كيفر او دو برابر (ديگران ) خواهد بود ، و اين براي خدا آسان است (30) و هر كس از شما در برابر خدا و پيغمبرش خضوع و اطاعت كند و كار شايسته انجام دهد ، پاداش او را دو چندان خواهيم داد ، و براي او ( در قيامت ) رزق و نعمت ارزشمندي فراهم ساخته‌ايم. (31) اي همسران پيغمبر ! شما ( در فضل و شرف ) مثل هيچ يك از زنان ( عادي مردم ) نيستيد. اگر مي‌خواهيد پرهيزگار باشيد ( به گونه‌ي هوس‌انگيز ) صدا را نرم و نازك نكنيد ( و با اداء و اطواري بيان ننمائيد ) كه بيمار دلان چشم طمع به شما بدوزند . و بلكه به صورت شايسته و برازنده سخن بگوئيد. ( بدان گونه كه مورد رضاي خدا و پيغمبر او است ). (32)‏ و در خانه‌هاي خود بمانيد ( و جز براي كارهائي كه خدا بيرون رفتن براي انجام آنها را اجازه داده است ، از خانه‌ها بيرون نرويد ) و همچون جاهليّت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمائي نكنيد ( و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد )و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و پيغمبرش اطاعت نمائيد. خداوند قطعاً مي‌خواهد پليدي را از شما اهل بيت ( پيغمبر ) دور كند و شما را كاملاً پاك سازد.(33)» سپس وظیفه زنان پیامبر را در آیه بعد بیان میدارد که یاد نمودن (ویاد دادن) شرع وحکمت الهی به مسلمانان است: «‏وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا‏(34)». یعنی: «و آيات خدا و سخنان حكمت‌انگيز ( پيغمبر ) را كه در منازل شما خوانده مي‌شود ( بياموزيد و براي ديگران )ياد كنيد بي‌گمان خداوند دقيق و آگاه است ».

و زنان پیامبر رضايت خداوند و زندگی با رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را انتخاب کردند پس بعد از پیامبر خود بخود ازدواج نمودن برای آن همسران بهشتی حرام می شود و خداوند متعال برای اینکه بیماردلان از شرایط مطرح شده در این آیات بهره برداری سوء ننمایند ونگویند که مگر زنان پیامبر محسن وغیر محسن بوده اند؟ که این برداشت ناشی از جهل وبیخبری آنان از منطوق ومفهوم وشیوه بیان الهی است با بیان گوشه ای از علم بی منتهای الهی نسبت به حال و آینده ودرون وباطن آن همسران بهشتی می فرماید: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا‏» یعنی: « خداوند قطعاً اراده نموده که ناپاکی را از شما اهل بيت دور نماید و شما را كاملاً پاك سازد» ببینید که خداوند در این آیات روی سخن را به همسران پیامبر نموده وآنها را با لقب شریف «اهل البيت» نام می برد وبعد ما میبینیم که همین سران شیعه که با ادعای پیروی از اهل البیت بیسوادان را فریب می دهند وآخرت آنان را با ایجاد کینه ونفرت نسبت به همسران پیامبر از بین میبرند بدترین توهینها وجسارتها را نسبت به همسران پیامبر تنها افرادی که در قرآن کریم نام اهل بیت به آنها اطلاق شده روا می دارند. وحتی با کمال بیشرمی وپستی همسران پیامبر را جزء اهل بیت پیامبر نمی دانند. اطمینان قاطع داریم از میان همین طلاب قم ونجف مردانی از اهل وجدان وعلم سر برخواهند آورد و به حاکمیت این نا اهلان بر عقل وشعور مردم پایان خواهند داد. آخر مگر میشود همسر کسی را جزء اهل بیت او بحساب نیاورد. این یعنی آن زن مطلق العنان است و ولایتی از طرف مرد بر او نیست زیرا با ازدواج آن زن ولایت از پدر یا برادرش به همسرش انتقال می یابد. سران شیعه چقدر به قرآن بی توجهند. ای اهل عقل ودانش دینی توجه شما را به موضوع دو فرد در قرآن کریم توجه می دهم یکی «پسر نوح» ودیگری «زن لوط» موضوع پسر نوح خداوند خطاب به نوح می فرماید: ( إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ) یعنی او از اهل تو نیست ولی در موضوع زن لوط می فرماید: (فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ )[النمل:57] یعنی« ما لوط و اهل او را (از عذاب قريب‌الوقوع ) نجات داديم، بجز همسرش را كه خواستيم جزو باقيماندگان ( در شهر و از زمره‌ي نابود شوندگان ) باشد .

 

سؤال هشتم: توسل ومدد ازافراد فوت شده چه توجيه عقلی وشرعی دارد؟

اصولاً میدانیم که شیعیان بجای مدد از ذات الهی مبنا را بر طلب مدد از علی وفاطمه ودیگران قرار میدهند بحدی که حتی در هنگام خدا حافظی از یکدیگر میگویند «یا علی!!!». بواقع نام عظیم «الله» از میان آنها فراموش شده است. در این موضوع دو سؤال مهم مطرح است: اولاً باید دانست که فقط خداوند از حاجات بندگان آگاهی دارد واگر هزاران نفر در یک زمان او را بخوانند با علم حضوری خود از نیاز همه آنها با خبر است ولی هیچ شخصی دارای علم حضوری نیست پس طلب مدد از غیر ذات الهی بی ثمر وبرابر قرار دادن افراد با ذات الهی است. گاهی می گویند ما از آنها طلب مدد نمی کنیم وخداوند به امامان ابلاغ می کند که ما آنها را به فریاد طلبیده ایم !!! در حالیکه اگر چنین است چرا شما از ابتدا مهربانترین مهربانان را به فریادرسی نمی خوانید؟ به آیات 13 و14 از سوره فاطر توجه فرمائیدکه جواب قاطعی است بر شیعیان در طلب مدد از غیر خدا، خداوند متعال می فرماید:‏«يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ ‏(13) ‏إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ‏(14)»[الفاطر:14 و15] یعنی: « ‏خدا شب را داخل در روز ، و روز را داخل در شب مي‌كند . او خورشيد و ماه را مسخّر كرده است. هر يك از آن دو تا مدّت معيّنی به حركت خود ادامه مي‌دهند. آن كسي كه الله است خداوندگار شما است، و مالكيّت و حاكميّت از آن او است . و بجز او كساني كه به فرياد مي‌خوانيد حتي مالكيّت و حاكميّت پوسته‌ي نازك خرمائي را ندارند (13) اگر آنها را به فرياد بخوانيد ، صداي شما را نمي‌شنوند ، و اگر هم بشنوند ، توانائي پاسخگوئي به شما را ندارند ، و در روز قيامت شرك‌ورزي شما را رد مي‌كنند. و هيچ كسي مانند خداوند که آگاه بر همه چیز است تو را باخبر نمي‌سازد ‏(14) ». آیات قرآن کریم فقط به ذکر خداوند وطلب حاجات از ذات الهی امر فرموده اند:1- خداوند در آیه شریفه 186از سوره بقره که ميفرمايد: « ‏وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‏» یعنی: «و هنگامي كه بندگانم از تو درباره‌ي من بپرسند بگو که من نزديكم و دعاي دعاكننده را هنگامي كه مرا بخواند، پاسخ مي‌گويم پس آنان هم دعوت مرا  بپذيرند و به من ايمان بياورند تا به رشد وکمال برسند.‏» چرا خداوند نفرموده که وقتی بندگانم در باره من از تو می پرسند، بگو آنها باید یکی از افراد صالح را واسطه قرار دهند؟ و چرا خداوند در آیه 41 سوره احزاب فرموده: « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا‏» یعنی: « اي مؤمنان ! بسيار خداي را ياد كنيد.‏» ونفرموده بندگان صالح مرا به واسطه بگیرید؟ آیا وقتی شما همواره از انسانهائی که بدیار باقی رفته اند یاد می کنید جائی برای ذکر فراوان خداوند باقی می ماند؟!!! سؤال بعدی این است که خداوند با علم حضوری خود بر حاجات تمام افراد و موجودات آگاهی دارد ولی بشر که علم حضوری بر موجودات دیگر ندارد پس چگونه فردی که علم حضوری ندارد بر حاجات میلیونها شخص که او را بخوانند آگاهی می یابد؟ وسؤال دیگر اینکه آیا خود آن فرد طلبیده شده مستقلاً حاجات آنها را بر طرف می نماید یا خداوند حاجات آنها را برآورده می نماید؟ اگر بگوئید خود فرد مورد تقاضا  حاجات آنها را برآورده می نماید که این شرک اکبر است. واگر بگوئید خداوند حاجات آنها را برآورده می نماید پس وقتی آن فرد به حاجات شما گوش فرا می دهد و علیرغم گناهانتان، شما را شفاعت می نماید در حالیکه خداوند مستقیما به شما توجهی ندارد، پس آن فرد از خداوند مهربان تر می باشد که به شما توجه دارد ولی خدا ندارد! سؤال دیگر اینکه شما عقیده دارید که خداوند بواسطه این فرد که امام است به شما توجه می نماید پس جواب دهید چه ارتباطی دارد که شما از شایستگی این فرد استفاده نمائید در حالیکه هر فردی مرهون عمل خویش است .عمل آن امام چه ربطی به شما دارد؟ شما می گوئید محبت ما به امامان موجب نجات ما میشود وما میپرسیم :چگونه محبت شما به آن فرد موجب کسب درجات برای شما می شود اما محبت شما نسبت به ذات الهی موجب رهائی شما نمی شود؟ واگر محبت شما نسبت به ذات الهی موجب نیافتادن شما در گناه نشده وموجب نجاتتان هم نمی شود مگر اینکه با محبت افراد دیگری همراه باشد پس چیزی بالاتر از محبت الهی وجود دارد تا شما را از عذاب برهاند وحاجات شما را برآورده سازد. وشما بدون اینکه خود متوجه باشید نشان می دهید که محبت به امامان بالاتر وعظیم تر از محبت به ذات الهی است. و اگر معتقد هستید که شما در حدی نیستید که مستقیما با خداوند در ارتباط باشید واحتیاج به واسطه دارید رحمانیت خداوند را مشروط نموده اید وبر خلاف منطوق ومفهوم آیه 41 سوره احزاب سخن گفته ايد که مؤمنان را به ذکر فراوان ذات الهی فرا می خواند وهیچ یادی از واسطه ها نمی نماید. شما شفاعت را از بندگان خدا می خواهید و روز وشب آنها را واسطه قرار می دهید در حالیکه خداوند در آیه 44 سوره زمر می فرماید موضوع شفاعت در دست خداوند است ونه کس دیگری: «‏قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏»[زمر:44] یعنی :«بگو شفاعت تماماً از آن خداوند است تمام ملک آسمانها وزمین از آن اوست وسپس همگی به سوی او بر می گردید» با وجود همه اینها الفاظ بکار رفته توسط شما هیچ دلالتی بر توسل ندارند . شما لفظ مدد وکمک خواهی را بکار می بریدواین کوچکترین ربطی به توسل مشروع ونسبی ندارد و البته الفاظ مدد وفریاد رسی هیچگاه معنای توسل وطلب دعا ندارد؟

 

سؤال نهم: اگر پیامبر اسلام خاتم پیامبران است وبعد از او کسی چیزی به دین نمی افزاید پس این همه دعاهای ساختگی و مخالف با روش وسیره پیامبر اسلام  واین همه تغییرات در دین تشیع چه توجیهی دارد؟!!!

شما دائما  به شیعیان توصیه می کنید که برای آمدن امام زمان دعا کنند . در حالیکه دین اسلام در تمام احکام فقهی وعقیدتی کامل است. و بر هیچ فردی جز پیامبران وحی نمی شود. پس آیا امام زمان دین نوینی می آورد که منتظر آن هستيد .آيا او قدرتی دارد که پیامبر اسلام نداشته و جهان را تغییر می دهد پس با این وصف از پیامبر اسلام بالاتر است چون کاری می کند که پیامبر قادر به انجام آن نبود. سؤال دیگر اینکه : ادعای معجزه فقط از پیامبران پذیرفتنی است ومهدی آخر زمان فردی است که هدایت گر است ومصلح بدون اینکه آن را ادعا نماید. ولی شما که مقام مهدی را از پیامبران خدا هم بالاتر می دانید باید برای شناخته شدن او قائل به معجزه شوید واین امکان پذیر نیست.!!!! همین ضعف شما در اعتقادات وسستی اندیشه هایتان باعث پیدایش دینی مانند بهائیت در میانتان شده. زیرا پایه های آنرا انسان هائی مانند خودتان ایجاد کرده اند. شما قائل به این موضوع هستید که مشخصات تمام امامان دوازده گانه و از جمله مهدی آخر الزمان توسط پیامبر بیان شده . اکنون پاسخ دهید چرا بعد از وفات امامان برای تعیین جانشین میان پیروانشان اختلاف افتاد و افراد مختلفی ادعای امامت داشتند . اگر بگوئید چنین نبوده پس زیدیه واسماعیلیه و دیگران که حتی هر کدام قائل به مهدی بودن امام زید ، محمد حنفیه ، حتی قائل به مهدی بودن امام حسن عسکری  وقائل به امامت جعفر برادر امام حسن عسکری بوده اند از آن احادیث اطلاعی نداشته اند. چگونه خبری به این اهمیّت چنین مهمل می ماند.همچنان که در مورد غدیر وتعیین امامت این سؤال تأمل بر انگیز وجود دارد؟ 

 

سؤال دهم: وفات حضرت فاطمه (رضی الله عنها) :

شما در سالهای اخیر اذهان مردم را بر روی کشته شدن حضرت فاطمه (رضی الله عنها) توسط حضرت عمر بن خطاب (رضی الله عنها) متمرکز نموده اید . سؤال ما این است اگر آنچه را توهم می نمائید صحیح بوده چگونه تمام بنی هاشم ساکت می شدند وما می دانیم که برای قوم عرب عشیره وقبیله از هر چیزی مهمتر است؟ چگونه خبری به این اهمیت خاموش می ماند. ما در سیره امام علی میبینیم که امام علی در زمان خلافتش بر برادر رضاعی حضرت عثمان شلاق می زند (حتی در فیلم امام علی ساخته خودتان هم این موضوع نشان داده شده) . در حالیکه هیچ ربطی به او نداشته فقط بخاطر اجرای حد الهی که کسی حاضر به اجرای آن نشده پیش قدم می شود واز خلیفه نترسید ولی از خون همسرش ودختر پیامبر بسادگی می گذرد و با او در امور حکومت همکاری می نماید وبه او مشاوره می دهد ودر جلسات او حاضر می گردد . این تناقضات را تا کی به خورد مردم می دهید؟ این توهمات تا چه حد؟ًًً!!!! خانه دختر پیامبر آتش بگیرد ایشان شهید شوند وتمام بنی هاشم قدرتمند با وجود پهلوانانی مانند عباس عموی پیامبر وعلی مرتضی ودهها پهلوان سرشناس بنی هاشم از ترس یک فردی که قبیله وطائفه قدرتمندی ندارد سکوت کنند!!! براستی عقل شیعیان کجا رفته؟ البته برای ایجاد نفرت نسبت به اهل سنت عقل را باید بطور اساسی در خواب نمود!!!!

 

سؤال یازدهم: مشورت پیامبر با صحابه ودیدگاه شیعه درباره صحابه:

نص صریح آیه159 سوره آل عمران می فرمايد: « ‏فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ‏ » یعنی: « ‏پس با رحمت الهي تو با آنان نرم خو بودی و اگر درشتخوي و سنگ‌دل بودي از پيرامون تو پراكنده مي‌شدند پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت كن پس هنگامي كه تصميم به انجام كاري گرفتي بر خدا توكّل كن‌؛ چرا كه خدا توکل‌كنندگان را دوست مي‌دارد.» پس چگونه صحابه رسول خدا لایق مشاور رسول خدا بودن هستند ولی در توهمات شما منافق وفرمان نابر دارند؟ آیا خداوند هم تقیه نموده وامر فرموده پیامبر با منافقان مشورت نماید. خداوند تقیه نموده وآنان را مقرب معرفی فرموده واز آنان اظهار رضایت فرموده.

 

سؤال دوازدهم: مصحف علی کجاست چرا شما با ترتیب مصحف عثمانی قرآن می خوانید؟!!!.

 سران شیعه براین توهم اتفاق دارند که حضرت علی بعد از رحلت پیامبر به تنهائی اقدام به جمع وتدوین قرآن کریم نموده که مورد قبول مردم واقع نشده وقرآن مذکور در ترتیب سوره ها مخالف با با ترتیب مصحف عثمانی بوده که اکنون وجود دارد وقرآن رسمی است. سؤال این است که چرا شما با ترتیب مصحف عثمانی قرآن می خوانید؟!!! و این تناقض را چگونه توجیه می نمائید؟

 

سؤال سیزدهم: آیا ابوبکر وعمر نفعی مادی یا معنوی از خلافت بردند؟

دشمنی دیانت شیعه با ابوبکر وعمر قابل وصف نیست. وآنهم فقط یک علت دارد؛ فتح ایران وپایان امپراطوری ایرانی. بعضی از ایرانیان  این موضوع را بعنوان تحقیری برای خود تصور می نمودند وعامل آن را البته کسی نمی دانستند جز خلیفه وقت مسلمانان. لذا به ترفندی دست زدند وبا تظاهر به اسلام یک سلسله توهمات و شبهات را در میان مسلمانان ایجاد نمودند که در نهایت به تفرقه  ودرگیری میان آنان منجر شود وفروپاشی امت اسلام را سبب گردد. این مثلث شوم سه ضلع داشت ایرانیان متظاهر به اسلام، و یهودیان متظاهر به اسلام، واعراب کافر متظاهر به اسلام . آری در مسلک جدید وچنان القا می شود که ابوبکر وعمر مقام خلافت را از علی گرفته اند در حالیکه مقام خلافت در اسلام یک مقام سمبولیک بوده وتصمیم گیریها در شورای جمع صحابه صورت میگرفته . صحابه ای که حتی رسول اکرم هم  امر به مشورت با آنان شده است «وشاورهم فی الأمر» یعنی «وبا آنان در امور مشورت نما» پس چگونه خلیفه بعد از آن حضرت خود به تنهائی تصمیم می گرفته . واگر امام علی در طول دوران خلافت خلفای قبلی منزوی بوده وکاره ای نبوده پس چگونه وقتی مردم خواستار بیعت با او شدند فرمود: «بگذارید من همچنان وزیر ومشاور بمانم بهتر است (برای من) تا اینکه امیر بمانم. در ثانی کدامیک از ابوبکر یا عمر مالی ولو ناچیز را برای خود کنار گذاشتند این را تاریخ شهادت می دهد. کدامیک پسران خود را جانشین خود نمودند تا گفته شود خلافت برای آنها نفعی داشته. ایجاد کنندگان نفرت از ابوبکر وعمر وباقی صحابه این افکار را از روی حب علی ایجاد ننمودند بلکه به دستاویزی به نام حب علی نیاز داشتند تا بغض خود را نسبت به اسلام توجیه نمایند. به سایت زرتشتیان بنگرید تا دیدگاه آنان را در مورد امام علی و افتراء قتل زرتشتیان توسط آن حضرت ببینید.

 

سؤال چهاردهم: نقص شما در وضو فقط به مسح پاها خلاصه نمی شود.

شما در وضو شرطهائی عجیب وغریب قرار داده اید که در نتیجه انجام وضو را بطور صحیح امکان ناپذیر می سازد یکی از این شرطها استفاده فقط دو بار از آب برای شستن صورت و دستها است. در نتیجه چون فقط از یک دست آب بر می گیرید وآب هم کفایت شستن صورت ودستها را نمی نماید تدلیک می نمائید یعنی مجبورید تری آب را از محلی بر روی صورت بر محل دیگری بکشید نه اینکه آب بر روی پوست صورت ودستها جاری شود وشرط شستشو جاری شدن آب است نه کشیدن تری آب . پس حتی شستن صورت دستهای شما هم بدرستی انجام نمی شود چه رسد به مسح پاها که مخالف  معنای شرعی مسح است . مسح به دو معنا است یکی پاک نمودن (وعرب به تخته پاکن می گویند ماسحه) و دیگری دست کشیدن برچیزی ودر اصطلاح فقهی در وضو یعنی مبالغه در پاک کردن درست مانند لفظ طلاق که در لغت بمعنای جدائی است ولی هیچ  فقیهی جدا شدن زن از خانه شوهرش را بدون  اجرای صیغه طلاق به معنای جدائی محسوب نمی نماید. شما ممکن است این را با مسح در تیمم قیاس نمائید واین قیاس باطلی است زیرا وضو نماز خواندن را مباح می سازد ونیز رفع حدث می نماید ولی تیمم فقط اباحه نماز می نماید وموجب رفع حدث نیست.علاوه بر این هر شستنی مسح است ولی هر مسحی شستن نیست (دقت نمائید) علت اشتباه شما این است که شما بر معنای لغوی بدون معنای شرعی توجه نموده اید. پس چرا در مورد طلاق فقط به معنای لغوی بسنده نمی نمائید وهر زنی را که با قهر از خانه شوهر خارج شود وبا هم مصاحبتی نداشته باشند تا زمانی که مفهوم شرعی طلاق محقق نگردد مطلقه محسوب نمی نمائید ولو اینکه این جدائی زن ومرد سالها طول بکشد. مسح نیز در اصطلاع شرعی برای وضو که رفع حدث اصغر می نماید برای پاها به معنای شستن است به خاطر منطوق ومفهوم آیه وسنت ثابت ومتواتر نبوی واحادیث متواتر از اهل بیت در مسند امام زید بعنوان معتبر ترین کتابی که احادیث آل علی را در بر دارد .

 

 سؤال پانزدهم: شما دائماً اهل سنت را با روشهای مختلف از قبیل وعده پول ومقام وغیره تشویق می نمائید که اعلام نمایند شیعه شده اند وحتی عده ای از کسانی که خود را زرنگ می دانند این  امر را وانمود کرده اند. از طرفی دعوتگران خیر خواه اهل سنت هم اهل تشیع را دعوت به توبه وبازگشت به اسلام عهد نبوی وعهد صحابه نموده اند . اکنون مقایسه ای انجام می دهیم تا ببینیم تفاوت  دو دین را: 1- مرد شیعه باید به صیغه نمودن عمل نماید چون ثواب فراوان دارد واز صیغه شدن خواهرانش نباید جلوگیری نماید چون علاوه بر اینکه در مذهب شیعه برادر هیچگونه ولایتی بر خواهرش ندارد، این جلوگیری گناه بوده وعقاب هم دارد مرد شیعه بدلیل ارتکاب زنا واجازه زنا وافتراء به دین خدا در عذاب جاودان است..مرد سنی دامن خود را از این ناپاکی ها دور میدارد و دامان اهل بیت را نیز مبری از چنان افترائاتی می داند.2- فرد شیعه باید تمام قلب وروان خود را مالامال از کینه اصحاب رسول خاتم نماید . هرچند قرآن اشاره صریح دارد که از کسی در مورد شخص دیگری سؤال نمی شود چه رسد به اعمال افراد هزار واندی سال قبل وبعد از  بدلیل افتراء واظهار نظر در مورد آن امور بدون علم قطعی وبر خلاف قرآن وسنت وآنهم در اموری که به او هیچ ارتباطی نداشته در عذاب الهی گرفتار می شود.  فرد سنی باستناد آیات قرآن به اصحاب پیامبر احترام می گذارد وهمسران پیامبر را مبری از هر عیب ونقصی وشایسته همسری پیامبر اسلام. 3- فرد شیعی وضو  را بطور ناصحیح گرفته وبه عقل خود خیانت نموده  و روز قیامت تمام نمازهای او باطل وناپذیرفتنی است وفرد سنی با رعایت پاکی وطهارت وبا خشیت وآرامش نماز های روزانه بدون مخلوط نمون با اعمال شرک آلود و بدون طلب مدد از انسانها اقامه می نماید وروز قیامت از رستگاران است. فرد سنی به تمام امامان از نسل اهل بیت احترام می گذارد ونسبت به آنان محبت واقعی وحقیقی دارد ولی محبت روافض تقلبی ومعامله گرانه وبه امید شفاعتی است که توهم می نمایند شامل حال آنان می شود شفاعتی که در دست خداوند است نه در دست آن بزرگواران و اگر اجازه شفاعت به آنان داده شود بدون شک به آنان اجازه شفاعت اهل خرافات وبدعتها داده نمی شود . حالا شما با چه روئی روز وشب دعوت به قبول عقایدی سر تا پا خرافی می نمائید وآن را بعنوان مسلک اهل بیت جا می زنید .دعوت به دینی ابداعی و ساخته شده که در اصول وفروع ودر قول وعمل هیچگونه تشابهی با دین محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه وسلم ندارد).

 

سؤال شانزدهم: از سران رافضه (مخصوصاٌ وحید خراسانی گمراه وگمراه کننده که دائماً  علمای اهل سنت را دعوت به مناظره نموده اولاً می خواهم که با وجود این تناقضات در دینشان خفه شوند) و ثانیاً اگر عقلی دارند عقل خود را بکار اندازند وبیش از این مسئولیت انحراف عده ای عوام را بعهده نگیرند.که گوش به سخنان آنان دارند و بدانند که بعد از مرگ باید مسئولیت تمام لعن ونفرینهای شیعیان نسبت به صحابه وهمسران پیامبر را آنان بعهده بگیرند.مسئولیت زنای شیعیان تحت بهانه صیغه بعهده آنان است ومسئولیت نماز خواندن با وجود وضوی ناقص بعهده آنان است. مسئولیت انواع شرک وبدعتها به عهده آنان است . به معانی حقیقی آیات خدا بنگرند نه به تأویلات خیالی ایجاد کنندگان دین رافضه، به مقایسه حقایق بپردازند وافکار خود را با محک آیات قرآن بسنجند. وبدانند که وارد شدگان به کشتی اهل بیت همان اهل سنت وجماعت مسلمین هستند نه منافقان ایجاد کننده دین رافضه .

امیدوارم خداوند همه جویندگان حقیقت  را در راه رسیدن به حق وراستی یاری فرماید.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.‏

وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالیمن.‏

بازگشت به ابتدا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
     

اخبار جهان اسلام

سايت عصر اسلام

 

 

سايت اسلام تيوب

سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

 

عمرو بن عاص رضی الله عنه  می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و سلم  پرسیدم: چه کسی را بیشتر از همه دوست داری؟ فرمود: «عایشه را». گفتم: از میان مردان، چه کسی را؟ فرمود: «پدر عائشه را». گفتم: سپس چه کسی را؟ فرمود: «عمربن خطاب را» و آن‌گاه مردان دیگری را نیز نام برد.
الاحسان فی صحیح ابن حبان (15/309)

 

شما از كجا با اين سايت آشنا شديد؟


1- لينك از سايتهاى ديگر
2- توسط دوستان
3- جستجو در انترنت

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

کلیه حقوق سایت متعلق به سایت مهتدین می باشد.

All Rights Reserved For Mohtadeen.com © 2009-2010