تاریخ چاپ :

2019 Sep 17

www.mohtadeen.com    

لینک مشاهده :  

عـنوان    :       

داستان اسلام آوردن یکی از دشمنان سر سخت اسلام که به سیف الله ملقب گردید

خالدبن ولید پسر ولیدبن مغیره رئیس قبیله ی بنو مخذوم بود. در نوجوانی، توانایی دوراندیشی و قدرت برنامه ریزی او به اوج خود رسید و منسبی قابل توجه در بین جوانان بنی مخذوم کسب نمود.

او دارای هیکلی قوی و برازنده و رفتاری باوقار بود. قبل از اینکه اسلام را بپذیرد، در هر نبرد، همیشه با حضرت محمد (ص) وارد جنگ می شد. اما هر بار پیامبر با عظمت و نجابت ظاهر می شد تا نور هدایت را در قلب خالدبن ولید پراکنده نماید. یک روز ظهر که پیامبر گرامی در میدان نبرد امامت نماز ظهر را برای ارتشی که در کنار شان بودند به جا می آورد، خالدبن ولید وسوسه شد تا از این فرصت استفاده کرده و به مسلمانان ضربه ی غیر قابل جبرانی را وارد نماید.اما به نظر می رسید که نیرویی نامرئی می خواهد او را به عقب هل دهد و او نمی توانست به اندازه ی کافی جرأت انجام این کار را در خود به وجود بیاورد. همین اتفاق در نماز عصر نیز افتاد و خالدبن ولید فهمید که قدرتی نادیدنی از پیامبر گرامی حمایت می کند و مسلماً آن روز او نه تنها بر تمامی عرب بلکه بر همه ی جهان پیروز خواهد شد.
وقتی که پیامبر (سلام خدا بر او باد) معاهده ی صلح حدیبیه را امضاء نمودند، خالدبن ولید نگران بود که بعداً چه پیش خواهد آمد و درباره ی آینده ی خود فکر می کرد. ظاهراً نمی توانست تصمیم بگیرد که آیا از جنگ طلبی دست بردارد یا نه. در آن لحظه نامه ای به برادرش که تازه به دین اسلام روی آورده بود نوشت. او خیلی محبت آمیز نوشت پیامبر (ص) پرسیده اند که خالدبن ولید کجا بود؟ او نیز با محبت جواب داد که روزی خداوند متعال خالدبن ولید را برای پذیرفتن دین اسلام به نزد پیامبر می آورد. این امکان نداشت، به او گفته بود که برادر باهوش و اندیشمند او باید از رحمت خداوند و دین اسلام بی بهره بماند. این موضوع ذهن خالدبن ولید را مشغول ساخت و از اینکه پیامبر (ص) از او یاد کرده اند به او احساس سربلندی و غرور دست داد. در این وقت بود که خالدبن ولید خوابی را دید که از سرزمینی تاریک و پلید به مکانی سر سبز و پربار وارد شده است. وقتی که از خواب بیدار شد احساس خوش آیندی به وی دست داد و به فکر رفتن به مدینه افتاد. در آنجا خالدبن ولید به دیدن پیامبر (ص) رفت. پیامبر با محبت و خوشرویی درحالی که تبسمی بر لب مبارک داشتند به او خوش آمد گفتند. خالدبن ولید به پیامبر وفاداری خویش را اعلام نمود و در حالی که دست مبارک پیامبر را گرفت قسم خورد. پیامبر با مهربانی به وی گفت که با توجه به فهم و شعور تو مطمئن بودم که روزی اسلام را به عنوان دین خود خواهی پذیرفت.
سپس خالدبن ولید از پیامبر درخواست کرد تا برایش از خداوند متعال بخواهد تا گناهان وی را ببخشد. پیامبر نیز به او اطمینان داد که تا امروز هر گناهی انجام داده از روی نادانی و بی خبری بوده و گناهانش خود به خود پاک می شوند.
خالدبن ولید نه به خاطر ترس و یا طمع این کار را کرد بلکه او تحت تأثیر نیرویی جاذب که در شخصیت پیامبر اکرم (ص) وجود داشت، قرار گرفته بود. خالدبن ولید به همراه ارتش قوی و توانای خود جنگ های بسیاری را برای برافرازی پرچم اسلام انجام داد و فکر و جان و جسم خویش را فدای اسلام نمود. روزی خواهد رسید که ایمان ما مورد آزمایش قرار می گیرد. امروز ما باید از هر نوع خودبینی و غرور بپرهیزیم.
 خالدبن ولید یکی از دشمنان سرسخت اسلام بود که خداوند متعال قلب او را به سوی اسلام هدایت نمود. پیامبر (ص) فرمودند که خالد تو شمشیر خدا برای نابود ساختن کفار و دشمنان اسلام هستی. و از آن به بعد به سیف الله مشهور شد.

خالد بن ولید در یکی از جنگ ها شهید شدند و در همان میدان جنگ نیز به خاک سپرده شد.
والســلام.


 
ترجمه: مسعود 
سایت مهتــدین
Mohtadeen.Com